بعضی بحرانها ناگهانی اتفاق میافتند؛ یک سیل، یک زلزله یا حادثهای که شهر را یکباره متوقف میکند. اما بعضی بحرانها آرام رشد میکنند؛ آنقدر آرام که مدیران به دیدنشان عادت میکنند و مردم به تحملشان.
بحران پسماند در رشت سالهاست از همین جنس شده؛ بحرانی که دیگر فقط یک مسئله خدمات شهری یا محیطزیستی نیست، بلکه به نشانهای از فرسایش تصمیمگیری در مدیریت شهری تبدیل شده است.
کافی است صبح زود مسیر کامیونهای حمل زباله را در بعضی خیابانهای شهر دنبال کنید. رشتی که سالها با باران و طراوتش شناخته میشد، امروز در بخشهایی از خود بیشتر بوی شیرابه و انباشت را به خاطر میآورد تا بوی خاک بارانخورده. این فقط یک تصویر احساسی نیست؛ نشانه شهری است که میان تولید روزانه بحران و ناتوانی در حل آن گرفتار شده است.
سالها پیش، زمانی که پروژه زبالهسوز رشت مطرح شد، قرار بود این شهر از چرخه دفن سنتی فاصله بگیرد و وارد مرحلهای تازه از مدیریت پسماند شود. همان زمان، پروژههای مشابهی در شهرهایی مانند ساری و نوشهر نیز آغاز شدند. برخی از آن پروژهها، با همه ضعفها و انتقادها، بالاخره به مرحله بهرهبرداری رسیدند یا دستکم از وضعیت تعلیق خارج شدند. اما در رشت، پروژهای که قرار بود نماد عبور از یک بحران قدیمی باشد، کمکم خودش به بخشی از بحران تبدیل شد.
مشکل فقط تاخیر نیست. پروژههای زیرساختی وقتی بیش از حد طولانی میشوند، دیگر صرفا متوقف نمیمانند؛ شروع به بلعیدن منابع میکنند. هر سال تاخیر یعنی افزایش هزینه تجهیزات، پیچیدهتر شدن تعهدات حقوقی و سنگینتر شدن بار مالی برای شهری که بودجهاش همین حالا هم زیر فشار مزمن قرار دارد.
نگرانی امروز رشت از جایی جدیتر میشود که حالا صحبت از پایان یافتن قرارداد و منتفی شدن ادامه پروژه به میان آمده است. پروژهای که سالها برای آن هزینه شده، قرارداد ارزی داشته و بخشی از تجهیزات آن نیز براساس گزارشها تامین و وارد فرآیند اجرا شده است. در چنین شرایطی، مساله فقط ناتمام ماندن یک پروژه نیست؛ خطر آن است که یک بحران زیستمحیطی، به یک بحران اقتصادی و حقوقی برای شهر تبدیل شود.
وقتی پروژهای با قرارداد ارزی تعریف میشود، توقف آن صرفا به معنای خاموش شدن یک کارگاه نیست. چنین تصمیمی میتواند سالها بعد خود را در قالب خسارتها، اختلافات قراردادی و فشار مالی بر بودجه عمومی نشان دهد. یعنی شهری که هنوز مشکل زبالهاش حل نشده، ممکن است ناچار شود هزینه پروژهای را بپردازد که نه به بهرهبرداری رسیده و نه بحران را کاهش داده است.
اینجاست که مساله از یک اختلاف مدیریتی فراتر میرود و به موضوع مسوولیت تبدیل میشود. اگر فردا رشت با خسارتهای سنگین ناشی از توقف این پروژه روبهرو شود، افکار عمومی فقط نخواهد پرسید چرا پروژه تکمیل نشد؛ سوال مهمتر این خواهد بود که چه کسانی طی این سالها با جابهجایی اولویتها، تعلل در تصمیمگیری و فرسایشی کردن روند اجرا، شهر را به این نقطه رساندند.
واقعیت این است که بحران پسماند منتظر تصمیم مدیران نمیماند. زباله هر روز تولید میشود؛ بدون تعطیلی، بدون توجه به جلسات اداری و بدون ملاحظه تغییر مدیران. حتی وضعیت اقتصادی جامعه هم خیلی زود خودش را در حجم زباله شهری نشان میدهد.
در شهری مانند رشت، افزایش خریدهای مقطعی پس از پرداخت حقوق یا یارانه، معمولا خیلی سریع در میزان پسماند دیده میشود. این یعنی زباله فقط یک مساله خدماتی نیست؛ آینهای از اقتصاد، مصرف و کیفیت حکمرانی شهری است.
اما شاید خطرناکتر از خود بحران، عادت کردن به آن باشد. خطرناکترین مرحله هر بحران زمانی است که دیگر کسی از دیدنش شوکه نمیشود؛ وقتی بوی شیرابه عادی میشود، تاخیر پروژهها طبیعی به نظر میرسد و شهر یاد میگیرد با بحران زندگی کند.
رشت امروز دقیقا در برابر همین پرسش ایستاده است؛ آیا قرار است پروژهای که سالها درباره آن وعده داده شد، سرانجام به نمادی از یک فرصت ازدسترفته تبدیل شود؟ و اگر روزی هزینه این تعویق و تصمیمهای ناتمام بر دوش شهر افتاد، چه کسانی مسوولیت آن را خواهند پذیرفت؟