۱۵ مهرماه، روز ملی روستا و عشایر، میتواند روز گفتوگو دربارهی مهمترین سرمایه روستاها باشد: جوانانی که میان ماندن و رفتن تصمیم میگیرد.
بحث روستاهای خالی از سکنه، پیش از هر چیز مسالهی خالی شدن روستا از نسل جوان است. وقتی جوان از روستا میرود، تنها یک نیروی کار کم نمیشود؛ امکان تولدخانوادههای تازه، پایداری مدرسه، استمرار کشاورزی، مراقبت از خانههای قدیمی، نگهداری از زمین و انتقال تجربههای محلی نیز آسیب میبیند.
درگیلان، روستاها درظاهر از نعمت طبیعت، آب، خاک و تنوع محصول برخوردارند، اما جوان روستایی آیندهی خود را با چشمانداز طبیعت ارزیابی نمیکند. او درآمد، امنیت شغلی، دسترسی به آموزش، درمان، اینترنت، رفتوآمد، امکان تشکیل خانواده و شان اجتماعی را در کنار هم میبیند. اگر این مجموعه در روستا فراهم نباشد، مهاجرت از یک انتخاب شخصی به راهی برای حفظ امید تبدیل میشود.
آمارهای منتشرشده پیرامون تعداد بالایی از روستاهای خالی از سکنه درگیلان نشان میدهد؛ مساله از سطح نگرانیهای پراکنده عبورکرده و به یک هشدار جدی برای آینده جمعیتی و اقتصادی استان رسیده است.
بخش بزرگی از جوانان گیلانی با زمین خانوادگی، ارتباط دارند، اما رابطهی آنان با کشاورزی، رابطهای مطمئن و درآمدزا نیست. زمینهای خرد، هزینهی بالای تولید، نوسان قیمت، دشواری فروش محصول و حضور واسطهها، کشاورزی را از یک مسیر قابل اتکا به فعالیتی پرریسک تبدیل کرده است.
جوانی که شاهد فرسودگی جسمی پدر و مادر کشاورز خود بوده و همزمان درآمد حاصل از برنجکاری را ناکافی میبیند، ادامه این راه را انتخابی دشوار میداند. درچنین وضعی، دعوت اخلاقی به ماندن اثر چندانی ندارد. ماندگاری جوان زمانی شکل میگیرد که کار در روستا امکان درآمد منصفانه، پیشرفت و استقلال مالی داشته باشد.
تغییر نگاه از فروش محصول خام به ساخت زنجیره ارزش محلی شاید راهکار موثری باشد. برنج، چای، زیتون، فندق، سبزیهای محلی، ماهی و فرآوردههای دامی گیلان ظرفیت درآمد بیشتری دارند، به شرط آنکه بستهبندی، فرآوری، فروش اینترنتی، معرفی برند روستایی و رساندن محصول به بازار در اختیار گروههای محلی قرار گیرد.
جوانی که بتواند در روستای خود یک واحدکوچک بستهبندی برنج، کارگاه فرآوری زیتون، فروشگاه محصولات بومی یا کسبوکار مرتبط با گیاهان خوراکی و دارویی راهاندازی کند، نقش خود را فراتر از کارگر مزرعه میبیند. او تولیدکننده، فروشنده و تصمیمگیرندهای میشود که سود کارش در همان روستا گردش پیدا میکند.
حفظ جوانان گیلانی در روستا به برنامهای نیاز دارد که زمین را از دارایی راکد به فرصت زندگی تبدیل کند. نخستین بخش این برنامه، ساماندهی زمینهای خرد و رهاشده است. بسیاری از جوانان زمین دارند، اما قطعات کوچک، پراکندگی ارثی و هزینهی بالای کار مستقل، بهرهبرداری را دشوار کرده است.
تشکیل گروههای تولیدی محلی با مالکیت و مدیریت جوانان میتواند امکان استفاده مشترک از ماشینآلات، انبار، سردخانه، حملونقل و بازار را فراهم کند. این همکاری باید بر پایهی رضایت مالکان، قراردادهای روشن و سهم عادلانه از درآمد شکل بگیرد.
دهیاریها، شوراها، جهاد کشاورزی، دانشگاهها و صندوقهای حمایتی میتوانند نقش تسهیلگر داشته باشند و اختیار اصلی را به خود جوانان بسپارند. روستاهایی که فقط منتظر بودجه و طرح بیرونی میمانند، توان خلق آینده را از دست میدهند؛ روستاهایی که جوانان در آنها شریک تصمیم و مالک کسبوکار هستند، فرصت بیشتری برای حفظ جمعیت فعال دارند.
بحثی دیگر، حمایتهای مالی هوشمند است. وام زمانی به ماندگاری جوان کمک میکند که با آموزش، بازار فروش و دوره تنفس واقعی همراه باشد. تسهیلاتی که تنها برای خرید تجهیزات پرداخت شوند، بدون وجود مشتری و کانال فروش، جوان را با بدهی روبهرو میکنند.
زنان جوان روستایی در این بخش جایگاه مهمی دارند. بسیاری از فعالیتهای وابسته به خوراک محلی، صنایعدستی، بستهبندی، گردشگری خانوادگی و فروش محصولات بومی با مشارکت زنان رشد میکند.
درآمد مستقل زنان، قدرت ماندن خانواده را افزایش میدهد و کیفیت تصمیمگیری در خانه و روستا را بالا میبرد. حمایت از زنان جوان روستایی باید به مالکیت، دسترسی به اعتبار، آموزش فروش و حضور آنان در تصمیمهای محلی ارتباط داشته باشد.
روستایی که مطلوب جوانان باشد، تنها روستایی با زمین حاصلخیز نیست. اینترنت پایدار، پوشش تلفن همراه، راه مناسب، حملونقل منظم، مدرسه باکیفیت، درمان در دسترس و فضاهای فرهنگی، بخش مهمی از تصمیم برای ماندگاری است.
جوان امروز میخواهد هم درروستا زندگی کند و هم به دانش، بازار و ارتباطات گسترده، دسترسی داشته باشد. این موضوع، یک توقع تجملاتی نیست. دسترسی به خدمات درمانی، بهویژه برای خانوادههای جوان و سالمند نیز، در تصمیم مهاجرت اثر فراوان دارد. حضور پزشک ، خدمات سلامت از راه دورو تقویت خانههای بهداشت میتواند نگرانی خانوادهها را کاهش دهد.
گردشگری نیز زمانی به حفظ جوانان کمک میکند که مردم روستا صاحب سهم اصلی آن باشند. ساخت اقامتگاههای بزرگ و خرید خانههای بومی از سوی سرمایهگذاران بیرونی، گاه قیمت زمین و مسکن را بالا میبرد و سکونت را برای جوان محلی دشوارتر میکند.
گردشگری مسوولانه بر اقامتگاههای کوچک خانوادگی، راهنمایی محلی، فروش تولیدات بومی، خوراک محلی، مسیرهای طبیعتگردی کنترلشده و حفاظت از محیطزیست تکیه دارد. در این الگو، جوان روستایی میزبان، راهنما، تولیدکننده محتوا، فروشنده محصول و نگهبان طبیعت محل زندگی خود است. سود اقتصادی گردشگری باید به حفظ خانهها، رونق کسبوکارهای خرد و تقویت خدمات عمومی روستا برسد.
روز روستا، زمانی معنا پیدا میکند که جوان گیلانی بتواند ماندن درروستا را انتخابی با عزت، درآمد و افق روشن ببیند. حفظ روستا با برگزاری مراسم، نصب بنر و ستایش از گذشته محقق نمیشود. روستا زمانی زنده میماند که جوانانش درمالکیت زمین، مدیریت کسبوکار، تعیین اولویتهای محلی و طراحی آینده، سهم واقعی داشته باشند.
گیلان با شالیزارها، باغها، رودخانهها، جنگلها، ساحل و فرهنگزنده روستاهایش شناخته میشود، اما ارزش حقیقی این سرزمین درحضور مردمی است که آن را میشناسند و از آن مراقبت میکنند. جوان روستایی حامل تجربهی نسلهای گذشته و سازندهی امکانات تازه است.
اگر او در گیلان بماند، کشاورزی میتواند نو شود، گردشگری میتواند مسوولانه رشد کند، فرهنگ بومی میتواند ادامه پیدا کند و روستا میتواند دوباره محل ساختن آینده باشد. روز روستا، روز دفاع از حق جوان برای ساختن زندگی شایسته در زادگاه خود است؛ حقی که با تصمیمهای عملی، سرمایهگذاری عادلانه و اعتماد به توان مردم محلی معنا پیدا میکند.