ترافیک رشت سالهاست از یک معضل روزمره فراتر رفته و به تجربهای تلخ و مشترک برای شهروندان و دغدغهای مستمر اما بدون راه حل کارآمد برای مدیران شهری تبدیل شده است.
در سالهای اخیر، همزمان با فعالیت ششمین دوره شورای شهر و شهردار منتخب، اجرای پروژههای متعدد روگذر با وعده گرهگشایی ترافیک در رشت آغاز شد؛ اجرای همزمان چندین روگذر در نقاط مختلف شهر با این امید واهی همراه بود که رشت نفس تازهای بکشد؛ اما نتایج امروز، پرسشی بنیادین را پیش روی ما قرار میدهد: چرا با وجود صرف هزینههای کلان و زمان بسیار، این سازهها نتوانستهاند اثر ملموسی بر کاهش بار ترافیکی شهر بگذارند؟
این پرسش ساده، قلب مساله شهری رشت را نشانه میگیرد. آنچه امروز در سیمای ترافیکی رشت مشاهده میشود، بیش از آنکه «کاهش ازدحام» باشد، «انتقال گرهها»ست. گرههایی که از یک تقاطع به چندصد متر جلوتر منتقل میشوند.
این پدیده در مهندسی حملونقل کاملا شناختهشده است: وقتی ظرفیت در یک نقطه از شبکه بهصورت موضعی افزایش مییابد اما سایر بخشهای شبکه توان پذیرش این حجمِ هدایتشده را ندارند، ترافیک صرفا از تقاطعی به تقاطع دیگر منتقل میشود. در واقع، مشکل حل نشده، بلکه جابهجا شده است. نتیجه تنها بازتوزیع ازدحام است، نه حل آن.
ریشه اصلی این رویکرد را باید دراستراتژیهای مدیریتی نادرست پیشین جستوجو کرد که همچنان بر نگاه «خودرومحور» اصرار دارند. در رشت اغلب مبنی بر یک استراتژی نادرست که ریشهاش از بدنه اجرایی- عمرانی مدیریت شهری در ادوار پیشین نشات میگیرد و سالهاست در جهان امروزی مهندسی ترافیک و حمل و نقل منسوخ اعلام شده است. بر این باورند: کمبود زمین شهری در مرکز استان گیلان، مانع اصلاحات اساسیدر معابرشهری شده است. بنابراین تنها گزینه باقیمانده روی میز مدیریت اجرایی رشت اینست که در هر تقاطع پُر ازدحام، معبر را با ساخت روگذر و زیرگذر به بالا و پایین هدایت کن!
این در صورتیست که تجربه شهرهای مشابه نشان میدهد که محدودیت فضایی، توجیه کافی برای تمرکز یکجانبه بر سازههای بزرگمقیاس نیست. بسیاری از شهرهای متراکم، بدون تکیه افراطی بر ساخت روگذرها و زیرگذرها، با روشهایی چون تنظیم دقیق چراغهای راهنمایی، اصلاح هندسیهای کوچک، تقویت حملونقل همگانی و مدیریت تقاضای سفر، وضعیت شبکه خود را بهبود دادهاند. در واقع، در جهان امروز «بهبود بهرهوری شبکه» جایگزین «افزایش موضعی ظرفیت» شده است.
تاسفبارتر اینکه فاصله بخشی از پروژههای ترافیکی اخیر در طرح «میثاق» با اسناد بالادستی و طرح جامع حملونقل رشت همخوانی ندارند. همپوشانی کالبدی برخی روگذرها با مسیرهای مصوبِ «تراموای رشت»، نه تنها آینده حملونقل ریلی سبک را دشوار و هزینهبر کرده، بلکه گواهی بر نبودِ نگاهِ «شبکهای» است. آیا میتوان همزمان سازهای دایمی ساخت و انتظار اجرای سیستم حملونقل انبوهبَر را داشت که دقیقا به همان فضا نیاز دارد؟
مدیریت شهری رشت نمیتواند همزمان برای این شهر دو مسیر متعارض را پیش ببرد: ساخت سازهای دایمی و انتظار تحقق حمل و نقل همگانی انبوهبَر که به همان فضا نیاز دارد. آیا زمان آن نرسیده که رویکرد پروژهمحور در مدیریت ترافیک رشت جای خود را به برنامهریزی شبکهای و تحلیلمحور بدهد؟
پروژههای ترافیکی نباید صرفا «نماد عمرانی» باشند؛ بلکه باید بر پایه ارزیابی دقیق اثرات ترافیکی، شبیهسازی جریان سفر و تحلیل سناریوهای آینده بنا شوند. فقدان این زیرساختهای مطالعاتی، پروژهها را به تصمیماتی مقطعی و پرهزینه تبدیل میکند. این مراحل نه تشریفات اداری، بلکه پایه تصمیمگیری علمیاند. فقدان آنها، پروژهها را از «راهحل مساله» به «نشانه اجرای پروژه» تبدیل میکند.
اکنون که در آستانه انتخابات هفتمین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا قرار داریم و اثر واقعی برخی از روگذرهای اخیر بر ترافیک رشت روشن شده، ضرورت دارد که بحثی تخصصی و بیجانبه میان مدیران شهری، دانشگاهیان، متخصصان حملونقل، نامزدهای انتخابات و فعالین شهری آغاز شود. تجربه چندسال اخیر برای رشت پیام روشنی دارد: ترافیک، مسالهای شبکهای است و با تصمیمهای نقطهای حل نمیشود.
رشت برای خروج از چرخه تصمیمهای مقطعی، به بازگشت به اصول برنامهریزی یکپارچه، احترام به اسناد فرادست مصوب و عبور از رویکرد پروژهمحور به سمت مدیریت تحلیلمحور نیاز دارد. این مسیری است که نه تنها شهر را از هزینههای غیرضروری دور میکند، بلکه امکان توسعه پایدار و قابل اتکا را در حملونقل و همچنین کیفیت زندگی شهروندان رشت فراهم خواهد کرد. این تنها مسیری است که میتواند توسعه پایدار و کیفیت زندگی را برای شهروندان رشت به ارمغان آورد و همچنین شهر را از هزینههای غیرضروری دور میکند.
*دانشآموخته کارشناسی ارشد شهرسازی