موقعیت‌های خاکستری و آینده‌ای نامعلوم/ روایت جنگ(9)

آتش‌بس و چهار‌راه چه‌کنم!

0 ۶

مدتی است در گفت ‌وگوهای روزمره اطرافیان و دوستان و همکارانم جمله‌ای را زیاد می‌شنوم:« حالا ببینیم چی می‌شه».

این جمله به ظاهر ساده نشان دهنده وضعیت روانی و اجتماعی پیچیده‌ای است که در موقعیت‌های خاکستری و پرابهام ایجاد می‌شود. تعلیق فکری حاصل از گسست از یک وضعیت و انتظارآینده‌ای نامعلوم. یک وضعیت مرزی بی‌ثبات که برنامه‌ریزی و اطمینان به فردا را مختل می‌کند.

این جمله در عین حالی که از یک تعلیق فرساینده حکایت می‌کند، نبود حس عاملیت را هم در خود دارد؛ در واقع یک اعتراف جمعی به یک انتظار منفعلانه است. جمعی که نه می‌تواند به عقب برگردد و نه افق پیش روی روشنی دارد، آینده‌ای که آن‌قدر غیر قابل پیش‌بینی است که هر برنامه‌ریزیی را برای فرد اضطراب‌زا می‌کند.

 

«آتش بس» به معنای پایان قطعی جنگ نیست؛ توقف موقت کنش نظامی است. این دوران برای شهروندان یک فضای برزخی است. مردم نه در وضعیت جنگی هستند که در آن مهم‌ترین هدف، بقا باشد و نه در وضعیت صلح کامل که آن‌ها را از بلاتکلیفی خارج کند و برنامه‌ریزی‌های دقیق برای بازسازی، کنش‌ها را از سطح تلاش برای بقا بالاتر ببرد.

 

آتش‌بس یک وضعیت مرزی است که هویت‌ها را مرزی می‌کند، هویتی که از یک سو عادت‌های مراقبتی و تروماهای دوران جنگ را در خود دارد و از سوی دیگر تلاش می‌کند به زندگی عادی برگردد.

نهادهای دولتی و اجتماعی هم در آتش بس هویتی مرزی دارند؛ هنوز درگیر تبعات جنگ‌اند و توان ارایه کامل خدمات را ندارند. در این خلا هویتی و سردرگمی افراد و نهادها، شهروندان امیدشان مشروط است، مشروط به لحظه‌ای که پایان قطعی جنگ و ورود به صلح را در خود دارد.

 

آتش‌بس یک انتظار مداوم است و انرژی روانی انسان‌ها را تحلیل می‌برد، انسان‌هایی که هنوز از پس پردازش فاجعه و آسیب‌های جنگ برنیامده‌اند.

 

“وان ژنب”، قوم شناس فرانسوی در کتاب «مناسک گذار» از اصطلاح لیمینالیته یا آستانگی استفاده کرده است. او مراحل سه گانه مناسک گذار در اقوام بدوی ( تولد، بلوغ، ازدواج، مرگ) را این گونه بیان می‌کند:

1- جدایی: مرحله‌ای که فرد از وضعیت پیشین خود جدا می‌شود.

2- آستانگی: در این مرحله فرد وضعیت معلقی دارد یعنی نه « این » است و نه «آن».

3- پیوند دوباره: در این مرحله فرد با هویتی تازه به جامعه برمی‌گردد و ادغامی دوباره صورت می‌گیرد.

 

وان ژنب به کارکرد مناسک در ثبات ساختار اجتماعی نظر دارد به این که چگونه جامعه با این مراحل سه گانه گذر افراد از یک موقعیت به موقعیت دیگر را مدیریت می‌کند تا نظم جامعه به هم نخورد.

 

“ویکتور ترنر”، انسان‌شناس بریتانیایی، چند دهه بعد مفهوم آستانگی را از حالت توصیف صرف مناسکی خارج کرد و نشان داد که آستانگی و لیمینالیته فقط در مناسک گذار قبایل بدوی وجود ندارد، بلکه در تمام تجربه‌هایی که در آن ساختارهای اجتماعی معمول و نظم عادی به حالت تعلیق در می‌آید، دیده می‌شود.

 

در ابتدای این یادداشت و نگاهم به مفهوم آستانگی در دوران آتش‌بس، در واقع به نظریه ویکتور نرتر نظر داشتم؛ یعنی آتش بس به عنوان یک وضعیت معلق اجتماعی که ساختارهای فکری عادی شهروندان را به چالش می‌کشد. اما وقتی مشغول  نوشتن  شدم  مفهوم آستانگی در نظریه وان ژنب به خصوص مناسک گذار در بلوغ  بیشتر ذهنم را درگیر کرد.

 

دلم می‌خواست مفهوم آستانگی را به «بلوغ اجتماعی بعد از جنگ» ربط بدهم. آیا وضعیت لیمینال شهروندان در دوران مرزی آتش‌بس زمینه ساز بلوغ اجتماعی می‌شود؟ این که توقف خشونت عریان جنگ، یک شکاف در تجربه زیسته شهروندان ایجاد کرده است اما هنوز به طور کامل از نقش قربانیان جنگ خارج نشده‌ایم (چه خروج ناممکنی) و هنوز به جمع آن گروه از ساکنان زمین که حداقل به ظاهر در صلح به سر می‌برند، نپیوسته‌ایم و در  وضعیتی بینابینی هستیم.

مثل همان وضعیت آستانگی مورد نظر وان ژنب ما را آماده رویارویی با ترومای جنگ و فقدان‌های بی‌شمار و مقابله با آسیب‌های روانی جنگ خواهد کرد؟ آیا در روایت‌های جنگ با دیده پرسشگرانه خواهیم نگریست؟ آیا به کشف ظرفیت‌های جدید در خود نایل می‌شویم؟

 

اگر چه گاهی فکر می‌کنم نبودِ جنگ در همه صورت‌هایش برای بسیاری از مردم دنیا، رویایی دست نیافتنی است اما نمی‌توانم انکار کنم که حداقل در مورد خودم به دگرگونی در دوران پس از جنگ فکر می‌کنم، دگرگونی‌هایی که ریشه در همین وضعیت آستانگی دارند، در همین «چه کنم» های بسیار، در همین «حالا ببینیم چه می‌شود»‌های مکرر.

 

این روزها به همه چیزهایی که جنگ، قطعیتشان را متزلزل کرده بیشتر فکر می‌کنم. امر روزمره برایم معنای دیگری یافته است، رنج معنای دیگری، خانه معنای دیگری و وطن معنای دیگری. به گفته‌ها و رفتار آدم‌های پیرامونم فکر می‌کنم و یقین دارم بلوغ فکری بعد از جنگ زمانی رخ می‌دهد که جامعه بتواند درباره تجربه جنگ حرف بزند، چرا که تاریخ حوصله جزییات را ندارد و این ما هستیم که باید روایت کنیم.

 

* دکترای جامعه شناسی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.