هفدهم مرداد، روز خبرنگار است؛ روز کسانی که قرار است چشم بیدار جامعه باشند نه بلندگوی صاحبان قدرت. روزی که باید به صراحت بپرسیم رسانههای ما در گیلان، چه کردهاند؟ و چرا نکردهاند؟
سالهاست از تعداد بالای رسانههای مکتوب و برخط گیلان سخن گفته میشود. استانی که از نظر شمار پایگاههای خبری و تحلیلی در زمره استانهای پیشرو کشور قرار دارد. اما پرسش اصلی این نیست که چه تعداد رسانه داریم؛ پرسش این است که این رسانهها چه میزان برای جامعه ارزش افزوده تولید میکنند؟
واقعیت تلخ این است: گیلان رسانه کم ندارد؛ رسانه اثرگذار کم دارد. استانی که از لحاظ تعداد رسانهها رتبههای نخست کشور را دارد، اما ارزش افزوده ملموسی برای جامعه تولید نمیکند. بسیاری از این رسانهها چشم جامعه نیستند؛ بلندگوی ادارهها شدهاند. به جای ایفای نقش ناظر و مطالبهگر، در حکم روابط عمومی نهادها و رپرتاژ بگیر ادارات عمل میکنند. این حجم رسانه اگر به مطالبهگری نرسد، اسمش توسعه رسانهای نیست؛ تورم رسانهای است.
ماده ۲ قانون مطبوعات، رسالت اصلی رسانه را «روشن ساختن افکار عمومی و بالا بردن سطح معلومات و دانش مردم» تعریف کرده است. سوال این است: کدام یک از رسانههای پرشمار گیلان، افکار عمومی را درباره پروژههای عمرانی استان روشن کردهاند؟ ماده ۳ همان قانون، «انتقاد سازنده» را حق مطبوعات دانسته؛ انتقادی که منطق و استدلال داشته باشد و از توهین و تحقیر پرهیز کند. اما بسیاری از رسانههای ما نه تنها انتقاد نمیکنند، بلکه پرسش هم نمیپرسند.
خبرنگاری، صرفا انتشار خبر نیست. انتشار خبر افتتاح یک پروژه، کلنگزنی یک طرح یا بازدید یک مدیر، وظیفه روابط عمومیهاست. رسالت رسانه از همان جایی آغاز میشود که خبر رسمی پایان مییابد. رسانه باید بپرسد این پروژه چه مسالهای را حل میکند؟ آیا منابع عمومی درست هزینه شدهاند؟ آیا این تصمیم با اسناد بالادستی و مطالعات کارشناسی سازگار است؟ آیا منفعت آن به شهروندان میرسد یا تنها به کارنامه مدیران؟
سالها درباره بسیاری از پروژههای شهری رشت از روگذرها تا طرحهای عمرانی، تیترهای امیدوارکننده منتشر شد. اما چند رسانه به سراغ این پرسش رفتند که این پروژهها واقعا چه تاثیری بر کاهش ترافیک یا کیفیت زندگی شهروندان داشتهاند؟ چند رسانه پرسیدند چرا برخی پروژهها در اسناد فرادست حملونقل شهری پیشبینی نشده بودند؟
چرا درباره تداخل برخی پروژهها با طرحهایی مانند تراموا، گفتوگوی کارشناسی شکل نگرفت؟ چرا دو دهه بلاتکلیفی پروژههایی مانند پل فومنات کمتر به یک مطالبه عمومی تبدیل شد؟ چرا درباره تخریب بناهای تاریخی، عدم ثبت آثار ارزشمند همچون ماسوله و یا بلندمرتبهسازی در شهری با زیرساختهای محدود و سطح بالای آبهای زیرزمینی،یا تخلفات ساختمانی، گزارشهای تحقیقی مستمر منتشر نمیشود؟
رسانه قرار نیست مخالف یا موافق مدیران باشد؛ رسانه باید مستقل باشد. استقلال یعنی پرسشگری، صحتسنجی، بررسی اسناد و پاسخگو کردن صاحبان قدرت، فارغ از اینکه آن قدرت در شهرداری باشد، شورای شهر، میراث فرهنگی یا هر دستگاه دیگری.
واقعیت تلخ این است که در سالهای اخیر، مرز میان رسانه و روابط عمومی کمرنگ شده است. بسیاری از رسانهها به بازوی تبلیغاتی سازمانها تبدیل شدهاند و هویت رسانهای خود را از دست دادهاند. ارزشگذاری حرفهای نیز بیشتر بر تعداد خبرهای منتشرشده استوار است نه بر کیفیت، تاثیر اجتماعی یا قدرت مطالبهگری آنها.
در چنین فضایی، روزنامهنگاری که ساعتها برای یک گزارش تحقیقی وقت میگذارد با رسانهای که تنها چند خبر روابط عمومی را بازنشر میکند، تفاوت چندانی در نظام ارزیابی نمیبیند.
در کنار این آسیب، نمیتوان از واقعیت اقتصاد رسانه نیز چشم پوشید. حقوق پایین بسیاری از خبرنگاران، نبود امنیت شغلی و درآمد ناپایدار، برخی رسانهها را به سمت درآمدهای حاصل از رپرتاژ و قراردادهای تبلیغاتی سوق داده است. وقتی بقای یک رسانه به فاکتورهای ماهانه و حمایت مالی سازمانها گره بخورد، استقلال حرفهای نیز ناخواسته آسیب میبیند. در چنین شرایطی، خبرنگار بیش از آنکه نگران حقیقت باشد، نگران از دست دادن منبع درآمد خود میشود.
بزرگترین قربانی این وضعیت، روزنامهنگاری تحقیقی است. روزنامهنگاری که باید در بزنگاههای حساس، فساد، ناکارآمدی، تصمیمات نادرست و تضییع حقوق عمومی را آشکار کند، کمکم امید خود را از دست میدهد. وقتی فضای رسانهای تفاوتی میان یک خبرنگار پرسشگر و یک منتشرکننده اخبار روابط عمومی قایل نیست، انگیزه برای تحقیق، پیگیری و ایستادگی نیز کاهش مییابد. در چنین فضایی، سکوت سودآورتر از پرسشگری میشود و بازنشر خبر، کمهزینهتر از کشف حقیقت.
شاید خطرناکتر از تغییر کارکرد رسانه، تغییر نگاه مدیران به رسانه باشد. وقتی سالها رسانهها تنها به بازنشر اخبار روابط عمومی و تبلیغ پروژهها عادت کنند، طبیعی است که مدیران نیز روزنامهنگاری را با روابط عمومی اشتباه بگیرند.
امروز اگر خبرنگاری بخواهد درباره یک پروژه شهری پرسش کند، اسناد را بررسی کند به میان مردم برود، نظر کارشناسان را جویا شود یا درباره آثار یک تصمیم گزارش تحقیقی بنویسد، بارها با این پاسخ روبهرو میشود: «چرا کارشکنی میکنید؟»، «چرا نمیگذارید شهر توسعه پیدا کند؟»، «چرا از کارهای انجامشده نمینویسید؟»
این تجربه، تنها یک برداشت شخصی نیست؛ تجربهای است که بسیاری از روزنامهنگاران تحقیقی آن را بارها لمس کردهاند. گویی در ذهن برخی مدیران، رسانه خوب رسانهای است که فقط خبر منتشر کند، عکس بگیرد، تیترهای امیدوارکننده بزند و از مدیران تقدیر کند؛ نه رسانهای که سوال بپرسد و پاسخ بخواهد.
در حالی که پرسشگری، مخالفت با توسعه نیست؛ اتفاقا شرط توسعه است. توسعهای که از نقد و ارزیابی فرار کند، بیش از آنکه توسعه باشد، تبلیغات است.
از سوی دیگر در یک دهه گذشته با پدیده نگرانکننده دیگری نیز روبهرو بودهایم؛ افزایش رسانههایی که نه از دل روزنامهنگاری، بلکه از دل قدرت و سیاست متولد شدهاند. همزمان با هر دوره انتخابات شوراهای شهر، تعداد قابل توجهی سایت خبری و رسانه جدید شکل گرفته است؛ رسانههایی که گاه توسط فعالان ستادهای انتخاباتی، نزدیکان مدیران یا حتی مدیران دستگاههای اجرایی ایجاد شدهاند تا بیش از آنکه صدای مردم باشند، صدای یک جریان، یک مدیر یا یک سازمان باشند.
نتیجه این روند آن است که مدیریت رسانه، آرامآرام از دست اهالی رسانه خارج میشود و به دست صاحبان قدرت میافتد. هر مدیر رسانه خود را دارد، هر سازمان تریبون خود را دارد و هر جریان سیاسی، خبرهای مطلوب خود را منتشر میکند. در چنین فضایی، رسانه مستقل روزبهروز منزویتر میشود و روزنامهنگاری تحقیقی که باید مهمترین رکن نظارت عمومی باشد، آرامآرام به حاشیه رانده میشود.
روز خبرنگار، فقط روز تبریک گفتن نیست؛ روز بازنگری در فلسفه وجودی رسانه است. جامعه بیش از هر زمان دیگری به روزنامهنگاران و خبرنگارانی نیاز دارد که نه برای روابط عمومیها، بلکه برای افکار عمومی قلم بزنند؛ خبرنگارانی که اعتبارشان را از تعداد رپرتاژها نگیرند، بلکه از اعتمادی که مردم به صداقت، استقلال و شجاعتشان دارند.
اگر قرار باشد رسانه تنها صدای سازمانها باشد، دیگر چیزی از روزنامهنگاری باقی نمیماند؛ تنها روابط عمومیهایی میمانند که نام رسانه را یدک میکشند. جامعهای که رسانههایش پرسشگر نباشند، دیر یا زود مدیرانی خواهد داشت که خود را موظف به پاسخگویی هم نمیدانند. مرگ روزنامهنگاری، فقط مرگ یک حرفه نیست؛ آغاز خاموش شدن صدای جامعه است.
روز خبرنگار تنها روز تبریک و تجلیل نیست؛ روز پرسش از رسانه است: آیا ما در گیلان «خبر» تولید میکنیم یا «ارزش خبری»؟ آیا صدای منافع عمومی شهر و شهروندانیم یا بلندگوی سازمانها؟ اگر پاسخ دوم درست است، باید اعتراف کنیم که رسانههای ما به جای ایفای نقش ناظر و مطالبهگر، به بازوی روابط عمومی تبدیل شدهاند.
روزنامهنگاری زمانی معنا پیدا میکند که خبرنگار از پشت میز روابط عمومی فاصله بگیرد و به میدان تحقیق، گفتوگو و مطالبهگری بازگردد. رسانهای که فقط خبر منتشر میکند، شاید مخاطب داشته باشد؛ اما الزاما اثرگذار نیست. اثرگذاری زمانی شکل میگیرد که رسانه بتواند کیفیت حکمرانی را ارتقا دهد، مدیران را پاسخگو کند و منافع عمومی را بر روابط عمومی ترجیح دهد.