وقتی پسماند بخشی از توسعه نیست؛

وقتی شهر را مهندسی می‌کنیم با زباله چه می‌کنیم؟

0 ۷

عصر چهارشنبه ۲۵ شهریور در سازمان نظام مهندسی گیلان، در سمیناری با عنوان «پرسشی از آسمان»، اتفاقی افتاد که شاید در نگاه اول چندان مهم به نظر نرسد، اما برای من پرسش‌برانگیز بود.

 

جمعی از مهندسان درباره چالش‌های بلندمرتبه‌سازی در رشت و انزلی، مسایل توسعه و چالش‌های گیلان سخن گفتند؛ هرکس از زاویه و تخصص خود بخشی از مساله را مورد بررسی قرار داد. اما در میان این گفت‌وگوها، تقریبا از یک موضوع خبری نبود: پسماند. تنها در ارایه یکی از سخنرانان _  نسیم طواف‌زاده _ بود که این مساله به‌طور جدی مطرح شد.

 

برای من، این غیبت یک پرسش قدیمی را دوباره زنده کرد: چرا پسماند هنوز در ذهن ما بخشی از مساله توسعه نیست؟ این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم بخش قابل توجهی از شهرداران، مهندس هستند.

 

مهندس با مفهوم ظرفیت، بارگذاری، زیرساخت، شبکه و محدودیت منابع بیگانه نیست. اما وقتی همین مهندس در جایگاه شهردار قرار می‌گیرد، پسماند در بسیاری از مواقع نه به‌عنوان یک صنعت و زیرساخت حیاتی شهر، بلکه به‌عنوان یک «دردسر خدمات شهری» دیده می‌شود؛ چیزی که باید جمع شود، حمل شود و به نوعی از جلوی چشم مردم دور بماند. به نظرم مساله، مهندس بودن یا نبودن شهردار نیست؛ مساله تعریفی است که مدیریت شهری از پسماند دارد.

 

اگر پسماند را خدمت شهری بدانیم طبیعی است که بودجه آن را هزینه ببینیم. اگر آن را صنعت بدانیم، همان هزینه می‌تواند بخشی از سرمایه‌گذاری برای ایجاد ارزش باشد و اگر آن را بخشی از معماری توسعه بدانیم، دیگر نمی‌توانیم هنگام طراحی شهر، توسعه گردشگری، ساخت مجتمع‌های بلندمرتبه یا افزایش جمعیت، آن را در انتهای فهرست تصمیمات قرار دهیم.

 

در گیلان، این مساله ابعاد جدی‌تری دارد. بر اساس برآوردها، هزینه سالانه نظافت و رفت‌وروب در شهر رشت حدود ۱۸۰۰ میلیارد تومان و مجموع هزینه‌های مشابه در شهرداری‌های استان بیش از ۴۵۰۰ میلیارد تومان است. این ارقام البته نیازمند تطبیق با منابع بودجه‌ای و تعریف دقیق اقلام هزینه‌ای هستند، اما حتی همین مقیاس هزینه نیز یک پرسش اساسی ایجاد می‌کند: چرا با چنین هزینه‌ای، هنوز شهرهای ما به اندازه پولی که برای نظافتشان پرداخت می‌شود، تمیز و مدیریت‌شده نیستند؟

 

شاید مشکل تنها کمبود پول نباشد. شاید بخشی از مساله این باشد که پول را برای حل مساله خرج نمی‌کنیم، بلکه برای ادامه همان شیوه‌ای هزینه می‌کنیم که مساله را بازتولید می‌کند. اگر سالانه هزاران میلیارد تومان صرف رفت‌وروب، جمع‌آوری و انتقال شود، اما تولید پسماند، اختلاط، تفکیک ضعیف، بازیافت ناکافی و دفع همچنان پابرجا باشد در واقع هزینه‌های یک سیستم ناکارآمد را تامین کرده‌ایم.

هرچه پسماند بیشتری تولید شود، منابع بیشتری برای جمع‌آوری و انتقال آن لازم است. این دیگر مدیریت مسئله نیست؛ مدیریت پیامدهای یک سیستم معیوب است.

 

شهرداری معمولا می‌پرسد برای جمع‌آوری این حجم از زباله چند خودرو لازم داریم. شاید پرسش مهم‌تر این باشد: چگونه می‌توانیم کاری کنیم که این حجم از زباله اصلا وارد این سیستم نشود؟

 

از اینجا اقتصاد، مهندسی، محیط‌زیست و حتی علوم رفتاری به یکدیگر می‌رسند. باید بدانیم چه مقدار پسماند تولید می‌کنیم، ترکیب آن چیست؟ چه میزان قابل کاهش، استفاده مجدد و بازیابی است و چه مقدار واقعا باید دفع شود. بدون داده، تصمیم درباره ظرفیت کارخانه، تعداد ناوگان، فناوری پردازش یا محل دفع، بیشتر شبیه حدس حرفه‌ای است تا برنامه‌ریزی علمی.

 

از طرف دیگر، تفکیک از مبدا صرفا خرید مخزن و آموزش چند بروشور نیست. یک قرارداد اجتماعی است. اگر شهروند پسماندش را تفکیک کند و بعد ببیند همه مواد دوباره با هم مخلوط می‌شوند، فقط یک مشارکت را از دست نداده‌ایم؛ اعتماد او به کل سیستم را از بین برده‌ایم.

 

همین‌جا باید از «پروژه» عبور کنیم و به «سیستم» برسیم. کمپوست، زباله‌سوز، RDF، کارخانه پردازش یا تفکیک از مبدا، هیچ‌کدام به تنهایی مدیریت پسماند نیستند. اینها حلقه‌های یک زنجیره‌اند. اگر یکی از حلقه‌ها درست طراحی نشود، فناوری و سرمایه‌گذاری حلقه‌های دیگر نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرند. برای گیلان، این موضوع حیاتی‌تر است.

 

استانی با جنگل‌های هیرکانی، رودخانه‌ها، تالاب‌ها، زمین‌های کشاورزی، ساحل، سطح بالای آب زیرزمینی و تراکم بالای سکونت، نمی‌تواند نسخه‌ای را که برای یک منطقه خشک و کم‌تراکم طراحی شده، بدون تغییر اجرا کند. از سوی دیگر، بخش مهمی از گردشگری گیلان در روستاها، جنگل‌ها، سواحل و پهنه‌های طبیعی پراکنده است. بنابراین «جمع کن و ببر» اساسا نمی‌تواند پاسخ نهایی این استان باشد.

ما باید یک تغییر پارادایم ایجاد کنیم: پسماند را از هزینه نظافت به اقتصاد منابع، از خدمت شهری به صنعت و از حاشیه توسعه به متن توسعه بیاوریم. شهر تنها شبکه آب، برق، فاضلاب، راه و مخابرات نیست. شبکه پسماند هم بخشی از زیرساخت شهر است.

 

همانطور که پیش از احداث یک مجتمع بزرگ، ظرفیت شبکه برق و فاضلاب را محاسبه می‌کنیم، باید بپرسیم این پروژه چه میزان پسماند تولید می‌کند و سیستم مدیریت پسماند شهر چه ظرفیتی برای آن دارد؟ توسعه‌ای که پسماند خودش را محاسبه نکرده باشد، هنوز توسعه کامل نیست.

شاید مهم‌ترین اتفاقی که باید در مدیریت پسماند گیلان رخ دهد، ساختن یک کارخانه جدید نباشد؛ بلکه تغییر یک نگاه قدیمی باشد: اینکه زباله چیزی نیست که باید فقط از جلوی چشم ما دور شود.

آنچه از خانه ما خارج می‌شود، ممکن است از مسیر خاک، آب، رودخانه، هوا و زنجیره غذایی دوباره به زندگی ما بازگردد. پسماند از ما دور نمی‌شود؛ فقط شکل و محل حضورش تغییر می‌کند. و شاید از همین‌جا باید محاسبه واقعی توسعه گیلان را آغاز کنیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.