دغدغه بازگشایی مدارس در سال تحصیلی جدید؛

آزمونی بزرگ برای زیستن در شرایط سخت

0 ۷

دانش‌آموز امروز، علاوه بریادگیری ریاضی و ادبیات، باید بیاموزد که چگونه درشرایط کمبود، نااطمینانی و فشار روانی، تصمیم‌گیری کند، آرامش خود را حفظ کند و به جامعه‌اش وفادار بماند؛ این یعنی تحولی اساسی در محتوای تربیتی و روش‌های تدریس که متناسب با زیست‌بوم جدید طراحی شود.

 

در این میان همان دغدغه‌های همیشگی مثل کمبود معلم، تراکم کلاس‌ها و فرسودگی مدارس در شرایط جنگی وزن بیشتری پیدا می‌کنند، چون بخشی از معلمان و کادر آموزشی ممکن است به خدمت‌های دیگر فراخوانده شوند یا در مناطق بحرانی پراکنده گردند و تامین معلم جایگزین و آموزش‌دیده به مساله‌ای فوری تبدیل می‌شود.

 

همچنین در مناطقی که در معرض تهدیدات امنیتی هستند، مدارس باید به پناهگاه‌های امن، سیستم‌های هشدارسریع و برنامه‌های تخلیه‌ی اضطراری مجهز شوند؛ هزینه‌ای که رقابت تنگاتنگی با دیگر اولویت‌های دفاعی دارد.

 

از سوی دیگر، جنگ، تورم و افزایش هزینه‌های عمومی را تشدید می‌کند و تهیه لوازم‌التحریر، لباس فرم و حتی سرویس مدرسه برای بسیاری از خانواده‌هایی که سرپرست خود را از دست داده‌اند یا با کاهش درآمد مواجه شده‌اند به معضلی جدی تبدیل می‌شود؛ به‌گونه‌ای که نظام آموزشی ناگزیر از ارایه‌ بسته‌های حمایتی معیشتی و روانی به این خانواده‌هاست.

 

اما همین شرایط دشوار، بستری برای نوآوری اجباری نیز فراهم می‌کند. تجربه‌ سال‌های اخیر نشان داده که در بحران‌ها، استفاده از آموزش ترکیبی (حضوری-مجازی)، تولید محتوای دیجیتال مقاوم و بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای شخصی‌سازی یادگیری نه یک انتخاب که یک ضرورت است.

 

فناوری وقتی در خدمت مدرسه باشد، می‌تواند فاصله‌ها را کاهش دهد و یادگیری را حتی در شرایط اختلال مستمر کند؛ اما تاکید دوباره اینکه فناوری جانشین معلم نمی‌شود، بلکه ابزاری در دستان اوست برای مدیریت کلاسی با سطح ناهمگونی بالاتر و نیازهای عاطفی عمیق‌تر.

 

در چنین شرایطی، مدرسه باید بیش از هر زمان دیگری به «آموزش برای زندگی» بپردازد؛ سواد رسانه‌ای برای تشخیص خبر درست از شایعه، مهارت‌های مدیریت استرس، کار گروهی در بحران، مسوولیت‌پذیری اجتماعی و تفکر نقادانه، دیگر مهارت‌های لوکس نیستند، بلکه کلیدهای بقای فرهنگی و اجتماعی یک نسل هستند و کنار گذاشتن صرفِ کتاب‌محوری و حرکت به سمت پروژه‌های عملی و مساله‌محور، می‌تواند دانش‌آموز را برای آینده‌ای مبهم و پرنوسان آماده کند.

 

در این میان، معلم سنگربان اصلی است. توجه به معیشت، امنیت شغلی و سلامت روان معلمان در شرایط جنگی نه یک اقدام انسانی که یک ضرورت راهبردی است؛ چراکه معلمی که دغدغه‌ی معاش و ایمنی خانواده‌اش را دارد، نمی‌تواند انگیزه‌بخش کلاسی پرتنش باشد، پس حمایت از معلم، حمایت از آینده‌ی کشور است.

 

خانواده‌ها نیز در این میانه نقش بی‌بدیلی دارند؛ کاهش انتظارات غیرواقعی، پرهیز از مقایسه‌های مخرب، ایجاد فضای امن برای گفت‌وگو و پذیرش شرایط جدید به دانش‌آموز کمک می‌کند تا با وجود همه‌ی ناامنی‌ها، همچنان به آینده امید داشته باشد و مدرسه و خانواده باید یک صدا و همراه با نهادهای اجتماعی، پشت جبهه‌ای مستحکم برای تربیت نسلی مقاوم بسازند.

 

بازگشایی مدارس در سال ۱۴۰۵–۱۴۰۶، فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ آزمونی بزرگ برای انسجام ملی، انعطاف‌پذیری نظام آموزشی و اراده‌ی جمعی برای زیستن در شرایط سخت است.

 

اگر مشکلات را فقط در هفته‌ی اول مهر ببینیم و برایشان چاره‌ی مقطعی بیندیشیم، فرصت تاریخی تحول را از دست داده‌ایم، اما اگر با نگاهی راهبردی، مدرسه را به سنگر امید، معلم را به الگوی تاب‌آوری، دانش‌آموز را به شهروندی آگاه برای فردایی روشن‌تر تبدیل کنیم، آنگاه حتی در دل جنگ نیز می‌توان آینده‌ای ساخت که شایسته‌ی این سرزمین است؛ مدرسه یعنی ما هنوز به فردا فکر می‌کنیم، حتی وقتی امروز سخت است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.