اکنون که اینترنت پس از 138 روز به روال عادی خود برگشته به عنوان یک معمار و پژوهشگر که عضویی از همین شهر و جامعهام پرسشی مطرح شده که در همه این روزهای توقف و انسداد اینترنت جهانی با آن مواجه بودم. آیا حق داشتن اینترنت و دسترسی به کوچکترین نیاز به نام «مقالات بینالمللی» حق شهروندی من نیست؟
اگر پاسخ آن مثبت است پس چرا برای پیگیری همین حق باید بازخواست و تحقیر میشدم و در نهایت به نتیجه ای دست نیابم. این درحالیست که روزی ما باعث افتخار جامعه بودیم، اما امروز بابت هر درخواستی از مسوولانی که حتی اندکی از سختیها و ارزش کار ما نمیدانند باید حرف بشنویم. گناه ما چیست؟
مگر اینترنت حق بر حق پژوهشگر نیست؟ اینک که یک پژوهشگر به هیچ سازمان و نهادی وابسته نیست و مستقلا این بار سنگین را به دوش میکشد. بدون هیچ کمک و پشتوانهی مالی، سالها این رنج را متحمل میشود چه مکانیزمی برای حمایت از او وجود دارد؟
در حالی که ادعای مسوولان همواره این بوده: «شما کسانی هستید که مرزهای دانش را جابهجا میکنید، وابستگی به خارج را کاهش میدهید و زمینهساز پیشرفتهای پزشکی، صنعتی و فناورانه میشوید.» اما از نگاه یک سیستم اقتصادی و ساختار قدرت در ایران، ارزش یک پژوهشگر هرگز نه آنکه به رسمیت شناخته نمیشود بلکه به طفیلی گرفته می شود.
این تناقض، دقیقا همان مسالهای است که امروز بیش از هر زمان دیگری با پوست و استخوان خود درک میکنیم و باعث رنج آحاد جامعه از جمله پژوهشگر و محقق تا جامعه مهندسان و دیگر گروههای کارشناسی شده است. آیا در جامعه امروز پاسخی برای این پرسش وجود دارد؟
شاید تلخترین نماد این بیاعتنایی نهادی، ماجرای «اینترنت های سفید و پرو» در روزهای محرومیت ما از نت جهانی بود. اینترنتی که برای دسترسی به پایگاههای علمی بینالمللی، دانلود مقالات و ارتباط با جامعهی جهانی، نیاز ضروری هر پژوهشگری بود اما از ما همین هم محروم شده بود.
به این دلیل که بسیاری از پژوهشگران و محققان مستقل محروم از این حق طبیعی هستند و به سازمان یا نهاد خاصی وابسته نیستند این شد دلیل محرومیت امروزه ما… حال بیاییم این شرایط برای یک دانشجو در یک کشور دور افتاده یا کمتر توسعه یافته در نظر بگیریم.
با ارزش علمی که برای او قایل هستند حتی در شرایط سخت و بغرنج جامعه از او حمایت کرده و با هزینهای ناچیز دسترسی اینترنت پایدار علمی را برای او فراهم می سازند. پس ارزش یک انسان و پژوهشگر اینجا مشخص میشود. حق پژوهشگر در ایران یا حق سیم کارت سفیدهایی که از علم و دانش آگاهی ندارند.، اینجاست که به تناقض محسوسی میرسیم که جامعه علمی ما از طبیعی ترین حقوق خود محروم است.
این در حالیست که مقامات و رسانهها اغلب از «فرار مغزها» نگرانند و شکایت میکنند و بعضا نسل جوان را به مسوولیت ناپذیری و وطنفروشی متهم میسازند. از سوی دیگر، حق و ابزار اولیهی بقا در این کشور یعنی اینترنت، امنیت شغلی، حقوق مکفی، بودجه پژوهشی از او دریغ میشود.
پرسش اما این است چه تعلق خاطری به وطنی پیدا کنم که نه اینترنت درست و حسابی دارد، نه امنیت شغلی، نه حرمت اجتماعی در آن رعایت می شود؟ در جامعه ما تا زمانی که مقامات، پژوهشگر را تنها برای جامعه «ویترین» میداند، ماندن در آن افتخار نیست؛ تحمل است. و رفتنش خیانت نیست؛ فرار از خفگی و رسیدن به خواسته ها حتی کوچکترین آنها است.
جامعهای که پژوهشگر را تنها در قاب دوربین میخواهد اما در میدان عمل حامی او نیست، حق ندارد از «فرار مغزها» گلایه کند. چون خودش در خروج را یکی پس از دیگری باز کرده است.
ماجرای امروز جامعه ما شبیه داستان کهن حسنک وزیر شده است؛ داستانی که نه تنها درس عبرت، بلکه همواره یک حقیقت تمام نمایی از آن همراه ماست.
بیایید شباهتها را با پژوهشگر امروز مقایسه کنیم. حسنک وزیر یک فرد دانا، درستکار و اهل تدبیر بود. پژوهشگر امروز نیز به مانند اوست. اما هر دو – حسنک و پژوهشگر – متهم به افکار خطرناک و مضر به حال جامعه شناخته شدند.
وقتی پای صحبت مسوولین مینشینیم، میگویند: «نمیشود به امثال شما اینترنت آزاد داد، چون مصلحت نیست.» همان گونه که به حسنک وزیر نیز همین را گفته بودند: «نمیشود او را بخشید، چون مصلحت نیست.»