در ادبیات توسعه، امنیت غذایی صرفا به معنای تامین غذای امروز جامعه نیست؛ بلکه به مفهوم حفظ توان کشور در تامین پایدار نیازهای غذایی، به ویژه در شرایط بحران، جنگ و اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی است. تجربه سالهای اخیر بهخوبی نشان داده است که کشورهایی که زیرساخت تولید داخلی خود را حفظ کردهاند، در مواجهه با بحرانهای بینالمللی از تابآوری بیشتری برخوردار بودهاند.
جمهوری اسلامی ایران نیز با برخورداری از ظرفیتهای ارزشمند کشاورزی، باید بیش از گذشته به تقویت این توانمندی راهبردی بیندیشد. در این میان، صنعت چای، علاوه بر جایگاه اقتصادی و اجتماعی خود، بخشی از امنیت غذایی و امنیت تولید کشور محسوب میشود. هزاران خانوار چایکار در استانهای گیلان و مازندران، سالهاست که با وجود محدودیتهای اقتصادی و اقلیمی، چرخه تولید این محصول راهبردی را حفظ کردهاند و استمرار این مسیر، مستلزم سیاستگذاری دقیق و آیندهنگر است.
بدیهی است که تولید داخلی در شرایط کنونی پاسخگوی تمام نیاز بازار کشور نیست و واردات، بخشی اجتنابناپذیر از نظام تامین محسوب میشود؛ اما پرسش اساسی آن است که معیار تعیین میزان واردات چیست؟ اگر پاسخ این پرسش صرفا بر مبنای نیاز کوتاهمدت بازار یا ملاحظات تجاری باشد، بدون آنکه ظرفیت تولید داخلی، میزان مصرف سرانه، ذخایر راهبردی و شرایط خاص کشور در آن لحاظ شود، نتیجه آن چیزی جز تضعیف تدریجی تولید ملی نخواهد بود.
امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است معادله واردات چای بر پایه شاخصهای علمی و واقعی بازتعریف شود. میزان تولید داخلی، مصرف واقعی کشور، موجودی انبارها، ذخایر راهبردی و چشمانداز شرایط سیاسی و اقتصادی، باید اجزای اصلی این معادله باشند. هرگونه فاصله گرفتن از این اصول در نهایت به کاهش انگیزه سرمایهگذاری در باغات چای، افت بهرهوری، کاهش کیفیت تولید و وابستگی بیشتر کشور به بازارهای خارجی خواهد انجامید.
نباید فراموش کرد که واردات، زمانی مکمل تولید داخلی است که خلأ موجود را جبران کند، نه آنکه جایگزین تولید ملی شود. تجربه کشورهای موفق در حوزه امنیت غذایی نیز نشان میدهد که دولتها همواره تلاش میکنند ضمن حفظ تعادل بازار، از تولیدکنندگان داخلی به عنوان یک سرمایه راهبردی حمایت کنند؛ زیرا از بین رفتن ظرفیت تولید، در کوتاهمدت شاید با واردات جبران شود، اما احیای آن در بلندمدت مستلزم هزینههای بسیار سنگین خواهد بود.
همین منطق در خصوص برنج نیز صادق است. برنج ایرانی، همانند چای، بخشی از هویت کشاورزی کشور است و معادله واردات آن نیز باید بر پایه نیاز واقعی بازار، میزان تولید داخلی و حفظ درآمد کشاورزان تنظیم شود. حمایت از تولید، هرگز به معنای بستن درهای تجارت نیست؛ بلکه به معنای مدیریت هوشمندانه تجارت در راستای منافع ملی است.
در شرایط اضطرار جنگی، موضوع امنیت غذایی اهمیت دوچندان پیدا میکند. اگر در چنین شرایطی مسیرهای وارداتی با محدودیت مواجه شوند، نخستین پشتوانه کشور، تولیدکنندگان داخلی خواهند بود. بنابراین حمایت از کشاورز، در واقع حمایت از امنیت ملی، ثبات اقتصادی و آرامش اجتماعی است.
از سوی دیگر، توسعه پایدار کشاورزی نیز بدون وجود یک چتر حمایتی مؤثر امکانپذیر نیست. این چتر حمایتی تنها در خرید تضمینی یا پرداخت تسهیلات خلاصه نمیشود، بلکه مهمتر از آن، در ثبات سیاستهای بازرگانی، پیشبینیپذیر بودن بازار، مدیریت زمان و حجم واردات و جلوگیری از تصمیمات مقطعی و هیجانی جلوه پیدا میکند. کشاورزی زمانی توسعه مییابد که تولیدکننده بتواند با اطمینان برای سالهای آینده برنامهریزی کند.
امروز فرصت مناسبی است تا با نگاهی فراتر از ملاحظات مقطعی، سیاست واردات چای و برنج بر اساس الزامات امنیت غذایی، ظرفیت تولید داخلی و اصول توسعه پایدار بازنگری شود. این بازنگری نه به معنای محدود کردن تجارت، بلکه به مفهوم مدیریت هدفمند واردات در راستای صیانت از تولید ملی است.
بیتردید، آینده امنیت غذایی کشور در گرو تصمیماتی است که امروز اتخاذ میشود. هر اندازه سیاستهای وارداتی بر پایه واقعیتهای تولید، الگوی مصرف و منافع بلندمدت کشور تنظیم شوند، تابآوری اقتصاد ملی نیز در برابر بحرانها افزایش خواهد یافت. حفظ تولید داخلی، حمایت از کشاورزان و مدیریت علمی واردات، سه ضلع یک مثلث هستند که امنیت غذایی ایران در دهههای آینده بر پایه آن استوار خواهد بود