دو روز پیش «قلعه الموت و استحکامات دفاعی وابسته» در چهل و هشتمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو به عنوان سی امین میراث جهانی به ثبت رسید.
در میان تصاویر و فیلمهایی که از این لحظه تاریخی و در میان داوران یونسکو در فضای مجازی منتشر شد، تنها واکنش «دکتر حمیده چوبک» برایم جالب توجه بود. همانطور که 18سال پیش او را دیده بودم؛ متواضع و فروتن.
ردیف دوم نشسته ای، ردیف اول مختص وزیر میراث فرهنگی و هیات همراه است. وقتی داور نتیجه را اعلام میکند، مدیران میراث فرهنگی به آهستگی کف میزنند اما هیچ کدام به اندازه تو ذوق زده نیستند، چون هیچکدام به اندازه تو 25 سال از بهترین سالهای عمر خود را برای کاوش در صعب العبورترین دژهایی که در مرز بین قزوین و گیلان قرار دارد، سپری نکرده است.
دیروز به یاد مصاحبهای افتادم که خرداد1387 با دکتر چوبک داشتم و در هفتهنامه پیام شهر قزوین منتشر شد. بعد از تماس، ساده و صمیمی گفت: استانداری هستم، خودم میآیم دفتر نشریه.
آن روزها، سردرب یکی از دژها، از زیر تلی از خاک بیرون آمده بود و دکتر چوبک یک پایش در روستای گازرخان الموت بود و یک پایش در ادارات قزوین تا مراحل اداری کسب مجوز برای ادامه حفاریها را دریافت کند.
در خلال این مصاحبه طولانی، او بیش از آنکه از خود و تلاشهایش بگوید، از اعتماد جوامع محلی الموت میگفت که باوجود بعضا نظام بسته و مردسالارانه به او به عنوان یک زن اعتماد کرده و با او همکاری میکنند. درست در سالهایی که خیلیها سرپرستی یک زن و اصولا باستان شناسی زن را به رسمیت نمیشناختند، از همکاران خانم خود میگفت و دانشجویان باستان شناسی که همراه او مشغول حفاری هستند و 70 درصد آنها دختر بودند.
میگفت؛ وقتی ارزیابان یونسکو برای بازدید میآیند برایشان تعجبآور است که چطور 70درصد همکاران وی دانشجویان زن هستند و هر روز راه صعبالعبوری را طی میکنند که پرتگاههای خطرناکی مقابلشان است.
آن روزها مسیر دسترسی به گازرخان هم آسان نبود. تا چه رسد به دژ های هفتگانه. او از پرتگاهها و راههای صعبالعبور و پر از گل و لایی میگفت که مردها نیز از رفتن به آن امتناع داشتند، ولی دانشجویان دختر باستانشناسی بی هیچ شکایتی همراه او به سایتهای باستانشناسی برای کاوش میروند. و قدردان تمام آنهایی بود که پا به پای او این مسیر خطرناک و پررنج را انتخاب کرده اند.
سختکوشی دکتر چوبک تنها شناساندن دژهای الموت به دنیا نبود، او یک تنه برای صیانت از حریم این قلعه ایستادگی کرد و اجازه نمیداد در حریم آن ساخت و ساز صورت گیرد و شاید همین تلاش مداوم و خون دل خوردنهای چوبک است که امروز دژ الموت را به عنوان میراث جهانی شناسانده و بیش از 15 سال است پرونده ثبت جهانی شهر ماسوله در میان ارزیابان یونسکو دست به دست م شود و هنوز الزامات آن اجرایی نشده است.
اگر در گذشته الموت بیشتر بهعنوان یک قلعه نظامی شناخته میشد، امروز به مدد پژوهشهای علمی دکتر چوبک و نسلی که او پرورش داد به ارزش واقعی این دژها در نظام پیچیده حکمرانی اسماعیلیان پی میبریم. نظامی پر از معماری، مهندسی، مدیریت و کتابخانههای قلعهای نفوذ ناپذیر که یک مرکز سازمان یافته سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در زمان خود بود و لرزه بر اندام خلفای مصر میانداخت.
دژهایی که امروز در جغرافیای قزوین قرار گرفته، زمانی مرکزی برای فعالیت جنگاوران دیلمی بود مرزی میان گیلان و قزوین و سمبلی از مقاوت نه فقط در برابر هجوم بیگانه که دژی برای استحکام فرهنگ یک سرزمین. و اگر از ترورهای مخوف اسماعیلیان بگذریم، واکنش پیروان حسن صباح، خروشی برای بازپس گیری هویتی بود که از ملت ایران ستانده شده بود. از سویی گسترش زبان فارسی را در صفحات شمالی ایران، مدیون فعالیت و نفوذ همین فرقه فکری هستیم.
18 سال پیش در پایان مصاحبه از دکتر چوبک پرسیدم؛ چرا کاوش در محوطه باستانی «جیرفت» را رها کرده و به الموت آمدید، پاسخ داد: « سال 78 برای خدمت 20 روزه به الموت آمدم و با خانم فاطمه کریمی یکی از باستانشناسان باسابقه حفاری داشتیم. پس از بازنشستگی وی، پیشنهاد او را برای ادامه کار در الموت پذیرفتم. ظاهرا من جزو افراد خوش شانس دنیا بودم که قرعه به نام من افتاد؛ زیرا کسی که در الموت کار کند با وجود شهرت جهانی الموت، به نوعی خود نیز جهانی میگردد.»
و دیروز دکتر حمیده چوبک، عقاب آشیانه الموت، بود که با پژوهش هایش جهانی شد.