نمادی از مقاومت و ایستادگی؛

میدان‌داری در سوگ

0 ۳۴

این‌روزها که در فضاهای خصوصی و عمومی، پی‌گیری نام کشتگان، دیدن عکس‌هایشان، و مشاهده تصویرهای سوگواری خانواده‌ها، بخش عمده‌ای از زیست پسافاجعه ما را می‌سازد، گاهی اشک /گاهی فلج عاطفی و گاهی فریاد/ گاهی سکوت، ما را در پیوندگاه همدلی فعال و  فرسودگی قرار می‌دهد.

 

بیشترِ ما کم‌کم از «چه شد»های شوکه‌کننده در جستجوی «چراها» و « چه باید کرد»های قانع کننده و امیدبخش به خواندن و شنیدن تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی گوناگون روی آوردیم تا خود را از آن تاریکی مطلق بیرون بکشیم؛ بلکه راهی برای تاب‌آوری پیدا کنیم.

 

باید توان زیستی خود را باز می‌یافتیم و از دل آن گیجی و بهت جان‌فرسا راهی برای ترمیم تمرکز خود می‌یافتیم. اما این مکانیسم‌های آگاهی‌بخش با رویکرد محافظتی و ترمیمی که در تحلیل‌های وضع موجود به دنبال آن بودیم صرفا سازوکارهای شخصی ما نبود، چرا که ما با مرگ‌ها و سوگ‌های معمولی مواجه نبودیم، ما با مرگ‌های زنده‌ای روبه‌رو بودیم و هستیم که خاصیت اصلی آن‌ها «میدان‌سازی» است.

 

کشتگانی که در سوگشان کم آورده بودیم، مرگ‌های میدان‌سازی دارند که فضا تولید کرده‌اند، فضایی که دعوت به حضور و کم نیاوردن مشخصه اصلی آن است، فضایی در گستره جغرافیایی، اجتماعی، مجازی و نمادین.

 

سوگ در «مرگِ میدان ساز» تنها خشم و اندوه نمی‌خواهد. سوگ در مرگ میدان‌ساز، میدان‌دار می‌طلبد. میدان‌دارانی که سکون و سکوت مرگ را به کنش، رقص، هنر و حضور بدل ‌کنند. مرگ‌ زنده تن به «ختم» نمی‌دهد. رویدادی است که آیین‌های سوگش هم، خود رویدادی دیگر است.

 

«مرگ زنده» پایان خطی ندارد؛ در زمان کش می‌آید، به آینده سرایت می‌کند، کنش جمعی تولید می‌کند و در سپهر عمومی فعال می‌ماند. هر کشته‌ای عزیز همگان است و همگان خونخواه او. و چنین است که چهلم‌ها نه فقط آیین‌های سوگ که خود رویدادند. رویدادی که بدن‌های زنده را فعال می‌کند و با چگونه ایستادن، چگونه چرخیدن، چگونه هم صدا شدن بدن‌ها و جان‌ها به میدان وسعت می‌بخشد.

 

بازنمایی مستمر مرگ‌های میدان‌ساز در تصاویر، ویدیوها و بازنشر آن‌ها نه در امتداد مرگ که در امتداد زندگی ‌است. مرگ‌های میدان ساز سکون مرگ را به امکان کنش تبدیل می‌کنند و افق مطالبه را وسیع می‌کنند.

 

در مرگ زنده، سوگ به مرحله «آرامش» نمی‌رسد؛ نوعی تعلیق دائمی است در تجربه جمعی. تعلیقی که می‌خواهد تکلیف خودش را روشن کند. حقِ شکل‌دادن به سوگ را از آن خود کند؛ سوگ را از مناسک تثبیت‌شده در گفتمان غالب جدا کند و به فقدان اجازه ندهد مثل مرگ‌های معمولی بی‌طرفی پیشه کند.

 

فقدان به‌سرعت با اجراهای بدنی، موسیقی و ترانه یا ریتم جمعی پر می‌شود. در یک هم بستگی به ظاهر پراکنده، همه سوگ‌ها پیرامون یک مرگ شکل می‌گیرند، مرگ به ناحق. مرگ به دستور حافظان زندگی عمومی که حالا مسبب اصلی این مرگ‌ها شده‌اند.

 

این «مای تازه» این «مای جان گرفته از مرگ زنده میدان ساز» دیگر مشروعیت و قداست را از مرجع وابسته به قدرت نمی‌گیرد، قدرتی که از کنترل بدن‌ها کوتاه نمی‌آید و کشتن را حق خود می‌داند.

 

برای این مای تازه، گورستان تنها محل خاکسپاری نیست؛ محل گردهمایی‌های اعتراضی است، بخشی از میدان است. گورستان در این میدان حرکت می‌‌طلبد و با ریتم، جهت فضا را تعیین می‌کند. در این شرایط حضور در گورستان، شرکت در آیین های مرسوم سوگ نیست، سامان دهنده میدان اعتراض است.

 

ضرب‌آهنگ آیین‌های سوگ نگاه‌های بسیاری را به خود جلب کرده است و در دل‌های بسیاری موج انداخته است و تحلیل‌ها و تفسیرهای زیادی را در پی داشته است. بسیاری از تحلیل‌ها و گزارش‌ها تاکید دارند که رقص در سوگ، به نمادی از مقاومت و ایستادگی بدل شده است، اعلام ادامه راه اعتراض و نه به سانسور و سرکوب است.

 

خانواده‌ها و جوانان به جای گریه و سکوت، سوگ را با رقص، موسیقی و شادی‌های نمادین زندگی پیوند داده‌اند و شیوه اعتراض خود علیه تمهیدات حکومتی برای خاموش‌کردن صداها را از دل سنت‌های کهن فرهنگ ایرانی بیرون کشیده‌اند.

 

برای من تصاویر قدرتمند این رقص‌ها با چنین سرعت انتشاری و چنین توانی در تبدیل اندوه به امر سیاسی قابل رویت، یادآور ضرب‌آهنگ خون در بدن‌های زنده است. در مرگ‌های زنده خون بند ‌نمی‌آید، میدان می‌سازد.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.