بحث درباره طرح بلندمرتبهسازی در شهرهای رشت و بندرانزلی در ماههای اخیر به یکی از جدیترین منازعات فکری استان تبدیل شده است. از مسوولان و مدیراناجرایی گرفته تا اساتید دانشگاه، شهرسازان، معماران، فعالان محیطزیست، روزنامهنگاران و کنشگران اجتماعی، هر یک از زاویهای به این موضوع پرداختهاند.
شاید مهمترین دستاورد این اتفاق نه موافقت یا مخالفت با ساخت برجها، بلکه شکلگیری یک گفتوگویعمومی درباره آینده توسعهگیلان باشد. مرورِ دهها یادداشت، گفتوگو و تحلیل در موافقت یا مخالفت با این طرح نشان میدهد که فراتر از «بلندمرتبهسازی» اختلاف اصلی میان صاحبنظران بر سر نوع نگاه به توسعه است.
طراحان و موافقان اصلی طرح، توسعه عمودی را ابزاری برای مهار گسترش افقی شهرها، حفاظت از اراضیکشاورزی و آغاز یک بازآفرینی بزرگ شهری میدانند. درسوی دیگر، معماران، شهرسازان، فعالان محیطزیست و دغدغهمندانی قرار دارند که ابعادی مختلفی از جمله ظرفیت زیرساختها، ویژگیهایاقلیمی، مخاطراتلرزهای، هویتمعماری، منظر شهری، کیفیت طراحی و اجرای پروژهها و پیامدهای اجتماعی این طرح را مورد واکاوی قرار میدهند.
این گروه از منظر فنی و مهندسی سخن میگویند و نقدهای آنها نهتنها قابل احترام، بلکه برای موفقیت هر طرح توسعهای ضروریاند. ارزش اصلی گیلان در طبیعت بکر، زمینهای کشاورزی، تالابها، جنگلها، منظر طبیعی و هویت فرهنگی آن نهفته است و هر تصمیم توسعهای که این ظرفیتها را نادیده بگیرد، میتواند هزینههای جبرانناپذیری ایجاد کند. این دو جریان، با وجود تفاوت گفتمان، هر دو دغدغهای مشترک دارند؛ آینده گیلان.
مشکل از جایی آغاز میشود که جریان سومی وارد میدان میشود؛ جریانی که به جای نقد علمی، هرگونه توسعه را از اساس تهدید تلقی نموده و با بزرگنمایی، ترسآفرینی و ارایه تصویری آخرالزمانی، گفتوگو را به بنبست میکشاند.
در این روایت به جای نقد بلندمرتبهسازی بعنوان یک ابزار برنامهریزی شهری از آن به عنوان عامل بحرانهای زیستمحیطی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی هویتی یاد میشود. این روایت با نادیده گرفتن تفاوت بنیادین موجود میان نقد یک شیوه اجرا و مخالفت با اصل یک سیاست با لحنی تند و تیز برکل فضای بحث سایه انداخته و حتی نقدهای کارشناسانه را نیز به نام مخالفت با بلندمرتبهسازی مصادره میکند. موضوع این یادداشت تحلیل برخی از مهمترین نقدهای مخالفان این طرح با هدف آمادهسازی بستری برای گفتگوهای جدی درباره توسعه گیلان است.
پایه اصلی بخش بزرگی از مخالفتها، ساخت یک دوگانه غیرواقعی است: «بلندمرتبهسازی یا طبیعت». اغلب این نقدها بر این فرض مستتر استوارند که ممنوعیت توسعه عمودی، منتج به حفظ وضع موجود خواهد شد؛ حال آنکه در واقعیت شاهد این هستیم که گیلان سالهاست با مشکلاتی نظیر مهاجرت فزاینده، افزایش تقاضا برای مسکن، گسترش خانههای دوم و تغییر کاربری اراضی کشاورزی روبهرو بوده و این روند، مستقل از اجرا یا عدم اجرای سیاست بلندمرتبهسازی، با شتاب زیاد ادامه دارد.
در چنین شرایطی، بلندمرتبهسازی نه یک انتخاب لوکس و اختیاری، بلکه پاسخی ناگزیر به بحرانی است که پیشتر شکل گرفته و تلاشی است برای جلوگیری از تداوم الگوی مخرب توسعه افقی. بنابراین مساله اصلی، انتخاب میان دو الگوی توسعه است: توسعه افقی که اراضی کشاورزی و طبیعی را بهتدریج میبلعد، یا توسعه عمودی که میتواند همان تقاضا را در سطح زمین کمتری سامان دهد.
در مقابل، برخی مخالفان استدلال میکنند که «رشت و انزلی کمبود زمین ندارند، پس نیازی به بلندمرتبهسازی نیست.» این استدلال، مساله را بیش از حد ساده میکند. موضوع، صرفا وجود زمین نیست؛ موضوع کیفیت زمین است.
بخش قابل توجهی از اراضی پیرامون شهرهای گیلان را شالیزارها، باغها، جنگلها و پهنههای طبیعی ارزشمند تشکیل میدهند. سرمایههایی که توسعه افقی، دیر یا زود به سراغ مصرف آنها خواهد رفت. بنابراین مساله این است که کدام زمین باید برای توسعه مصرف شود و کدام زمین باید برای نسلهای آینده حفظ شود؟
از سوی دیگر برخی مخالفان عقیده دارند که «برجها بر محیطزیست فشار وارد میکنند». کاملا مبرهن است که هیچ توسعهای بدون اثر نیست اما اگر دغدغه واقعا حفظ محیطزیست است، باید «ردپای سرزمینی» دو الگوی توسعه با یکدیگر مقایسه شود نه اینکه آثار یک برج با شالیزار یا جنگلی بکر سنجیده شود.
اگر نتیجه ممنوعیت بلندمرتبهسازی، گسترش ویلاسازی، توسعه پراکنده شهر، تغییرکاربری شالیزارها و تخریب باغها باشد، آیا در این صورت محیط زیست برنده میشود؟
اما یکی از جدیترین نقدهای مخالفان این است که «گیلان زیرساخت لازم برای بلندمرتبهسازی را ندارد». این نگرانی اگر به معنای ضرورت تقویت زیرساختها باشد، کاملا قابل بحث است؛ اما اگر بهانهای برای رد اصل توسعه عمودی باشد، به دلایل متعدد از نظر منطقی قابل دفاع نیست.
نخست آنکه این تصور که برجها بدون مطالعه ظرفیت زیرساختها ساخته میشوند، با نظام شهرسازی در ایران مطابقت ندارد. احداث یک ساختمان بلندمرتبه، برخلاف ساختوسازهای پراکنده، مستلزم طی کردن فرآیندهای متعدد قانونی، مطالعات فنی، اخذ مجوزهای تخصصی و بررسی ظرفیت شبکه آب، برق، گاز، فاضلاب، ترافیک و سایر خدمات شهری است. از سوی دیگر، تصور سرمایهگذاری میلیاردی توسط بخش خصوصی، برمبنای این فرض که «بعدا برای آن زیرساخت ایجاد خواهد شد» نسبتی با منطق بازار ندارد.
دوم آنکه اگر معیار، ظرفیت زیرساختهاست، بدیهیست این معیار باید درباره توسعه افقی نیز با همان سختگیری اعمال شود. دویست خانوار، چه در یک برج زندگی کنند و چه در دویست ویلای پراکنده، آب مصرف میکنند، فاضلاب و پسماند تولید میکنند و به جاده، برق، گاز، مدرسه، درمانگاه و سایر خدمات شهری نیاز دارند.
این نیازها با بلندمرتبهسازی ایجاد نمیشود؛ با حضور جمعیت ایجاد میشود. تفاوت در اینجاست که توسعه افقی برای خدمترسانی به همین جمعیت، به دهها برابر زمین، خیابان، شبکه آب، فاضلاب، برق و گاز نیاز دارد و در نهایت فشار بیشتری بر اراضی کشاورزی و طبیعی وارد میکند.
از قضا اگر قرار باشد بارگذاری بدون زیرساخت را نقد کنیم، توسعه افقی در بسیاری از موارد مصداق روشنتری از این مساله است، زیرا در اغلب ویلاسازیهای پراکنده ابتدا ساخت و ساز در اراضی کشاورزی، جنگلی یا خارج از محدودههای مناسب انجام میشود و سپس با استفاده از نفوذ، فشارهای محلی یا مطالبات اجتماعی، دولت ناچار میشود جاده، آسفالت، برق، گاز، آب و سایر خدمات را به آن مناطق برسانند.
نکته سوم، که معمولا در این بحث نادیده گرفته میشود، رابطه میان سرمایهگذاری و توسعه زیرساخت است. پروژههای بزرگ ساختمانی، منابع مالی، اشتغال، درآمدهای شهرداری و متعاقب آن امکان سرمایهگذاری در شبکههای خدمات شهری را افزایش میدهند. در مقابل، ویلاهای پراکنده که بخش عمده سال خالی از سکنه هستند نه ارزش اقتصادی قابل توجهی برای شهر ایجاد میکنند، نه اشتغال پایدار و نه محرکی برای بازآفرینی شهری محسوب میشوند.
به نظر میرسد یکی از دلایل نادیده گرفتن نقش پررنگ بلندمرتبهسازی در جذب سرمایه، تقلیل ناخودآگاه مفهوم بلندمرتبهسازی به برجهای مسکونی باشد که منتج به شکلگیری همه تحلیلها حول افزایش جمعیت، ترافیک و مصرف آب میشود؛ درحالی که بخش مهمی از پروژههای بلندمرتبه، اساسا کاربری غیرمسکونی دارند و بستر اصلی شکلگیری فعالیتهای اقتصادیاند. هتلهای بزرگ، مراکز تجاری، ساختمانهای اداری، بانکها، مراکز درمانی، شرکتهای فناوری، فضاهای نوآوری و خدمات پیشرفته، همگی در قالب توسعه عمودی شکل میگیرند.
این ساختمانها سرمایه جذب میکنند، اشتغال ایجاد میکنند، ارزش افزوده تولید میکنند و درآمدی به وجود میآورند که خود میتواند صرف توسعه زیرساختهای شهری شود. در حقیقت برجها نه تنها صرفا مصرفکننده زیرساخت نیستند؛ بلکه خودِ آنها میتوانند زیرساخت توسعه باشند.
گیلان اگر قصد دارد به قطب گردشگری، تجارت، خدمات و اقتصاد دانشبنیان تبدیل شود، ناگزیر به توسعه این زیرساختهای مناسب جهت پذیرش سرمایه است. از این منظر تفاوت بنیادین دو الگوی توسعه افقی و توسعه عمودی، تنها در شکل و ارتفاع ساختمان و نوع مصرف زمین نیست؛ در نوع اقتصادی است که خلق میکنند.
یکی دیگر از نگرانیهایی که مطرح میشود به خطر افتادن هویت معماری بومی گیلان توسط بلندمرتبهسازی میباشد. واقعیت این است که شهرها اکوسیستمهایی زندهاند و نمیتوان آنها در گذشته منجمد کرد. از سوی دیگر تقلیل هویتشهری به تعداد برجهای یک شهر بسیار بیشسادهانگارانه است.
آنچه هویت یک شهر را نابود میکند، معماری بیکیفیت، تخریب بافت تاریخی، مدیریت ضعیف و ساخت و ساز بیضابطه است، نه صرفا چند ساختمان بلند در پهنههایی که برای آن مطالعه شده است. اگر این فرآیند با ضوابطمعماری، طراحی شهری و آمایش سرزمین همراه باشد، بلندمرتبهسازی میتواند به ساخت بخشی از هویت آینده گیلان کمک کند.
همانگونه که امروزه بسیاری از شهرهای موفق جهان مانند لندن، پاریس، استانبول، توکیو، سئول و گوانگژو علاوه بر میراث تاریخی خود، با برجهای شاخص و معماری معاصرشان شناخته میشوند، گیلان نیز با تغییر تدریجی، آگاهانه، باکیفیت و متناسب با ویژگیهای بومی میتواند در عین حفظ هویت تاریخی، تصویری نو همراه با نمادهای توسعه، سرمایهگذاری و آیندهنگری از خود ارایه دهد.
در این معنا برج نه نشانه گسست از هویت، بلکه میتواند نماد ورود گیلان به مرحلهای تازه از آینده خود باشد.
از دیگر استدلالهای منتقدان این طرح، تضعیف روابط همسایگی در ساختمانهای بلندمرتبه است. این دغدغه بهخودیخود قابل درک است، اما معمولا بر پایهی مقایسهای صورت میگیرد که با واقعیت زندگی امروز فاصله دارد؛ گویی جایگزین برج، جامعهای آرمانی از خانههای ویلایی است که ساکنانش پیوسته در معاشرت نزدیک با یکدیگرند.
چنین تصویری بیش از آنکه بازتاب واقعیت روابط اجتماعی جامعهی امروز باشد، بازتاب نوعی نوستالژی نسبت به گذشتهای است که ساختار آن با شهرنشینی معاصر تفاوت زیادی دارد. واقعیت این است که کیفیت روابط اجتماعی شهروندان را بیش از هر چیز، فرهنگ، اعتماد اجتماعی، کیفیت فضاهای عمومی، سبک زندگی و دهها متغیر جامعهشناختی دیگر تعیین میکند، نه صرفاً تعداد طبقات ساختمانی که در آن سکونت دارند.
برخی منتقدان نیز عقیده دارند، بلندمرتبهسازی در اقلیم مرطوب گیلان از اساس ناسازگار و غیرقابل اجرا است. این دیدگاه معمولا بدون توجه به اهمیت متغیرهایی چون کیفیت طراحی، فناوری ساخت، انتخاب مصالح، طراحی تاسیسات و رعایت استانداردهای فنی مطرح میشود؛ و درحالی از سازگارناپذیری اقلیمی سخن میگوید که کلانشهرهایی با رطوبت بالا همچون سنگاپور، کوالالامپور، هنگکنگ و جاکارتا که هرساله رطوبتهای بالای ۸۰ درصد را تجربه میکنند، همچنان از قطبهای اصلی ساخت و ساز بلندمرتبه در جهان بهشمار میروند.
این دست نقدهای اقلیمی گاه تا نگرانی از تغییر الگوی جریان بادهای محلی پیش میرود؛ ادعایی که بدون مدلسازی یا دادهی مشخصی مطرح میشود و از این رو در شرایط فعلی، قابل ارزیابی یا بررسی جدی نیست.
مشکل اصلی در این دست نقدها این است که بلندمرتبهسازی را با یک وضعیت آرمانی مقایسه میکنند نه با گزینه واقعی جایگزین آن. برج در برابر جنگل و شالیزار و شهرهایی با معماری سنتی قرار میگیرد نه در برابر ویلاسازی و زمینخواری و تغییر کاربری. درحالی که توسعه، با ممنوعیت متوقف نمیشود؛ تنها شکل آن تغییر میکند.
اکنون پرسش این است که آیا این توسعه را هوشمندانه مدیریت خواهیم کرد یا آن را به حاشیه شهرها، شالیزارها و اراضی کشاورزی خواهیم راند. مخالفان، هزینههای ساخت ساختمانهای بلند را با دقت و وسواس زیاد بر میشمارند، اما از هزینههای جلوگیری از اجرای چنین طرحی سخن نمیگویند. نمیتوان هم با بلندمرتبهسازی مخالفت کرد هم با ویلاسازی هم با گسترش شهرها، هم با تغییر کاربری اراضی کشاورزی و در نهایت گیلان را یک موزه نوستالژی منجمد مجسم کرد و هیچ راهحلی برای آینده آن ارایه نداد.
در پایان باید گفت؛ جای تاسف است که در روزگاری که بسیاری از شهرهای جهان در حال بازتعریف آینده خود با مفاهیمی چون شهرهای هوشمند مبتنی بر هوش مصنوعی، دوقلوهای دیجیتال، خودروهای خودران، تاکسیهای پرنده، رباتهای خدمات شهری، صندوقهای مالی سبز، اقتصاد دیجیتال، اینترنت اشیای شهری، ساختمانهای کربنصفر، محلههای پانزدهدقیقهای، شبکههای هوشمند انرژی و شهرهای اسفنجی برای سازگاری با تغییرات اقلیمی هستند، ما هنوز ناچاریم از ابتداییترین اصول توسعه شهری دفاع کنیم.
این شکاف عمیق، بیش از هرچیز، محصول شیوه اندیشیدن به مفهوم توسعه است. شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار جدالهای همیشگی بر سر پروژهها، یک گام به عقب برداریم و گفتوگویی جدی درباره خودِ «گفتمان توسعه» در گیلان، آینده مطلوب آن و مسیر رسیدن به آن آغاز کنیم.
این مسوولیتی است که بیش از همه بر دوش دانشگاهها، پژوهشگران، اساتید، متخصصان توسعه و برنامهریزی، دستگاههای اجرایی مرتبط، رسانهها، سمنهای محیط زیستی و همه کسانی قرار دارد که در شکل دادن به افکار عمومی و جهتگیری تصمیمهای آینده نقش دارند. توسعه، پیش از آنکه در نقشههای شهری و پروژههای عمرانی متولد شود، در اندیشهها، نظریهها، گفتوگوهای علمی و افکار عمومی شکل میگیرد.