وﻗﺘﻲ از «ﺑﺎزار» ﺣﺮف ﻣﻲزﻧﻴﻢ، ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﭼﻴﺰی ﻛﻪ ﺑﻪ ذﻫﻦ ﻣﻲرﺳﺪ، داد و ﺳﺘﺪ اﺳﺖ؛ ﻓﺮوﺷﻨﺪه، ﺧﺮﻳﺪار، ﻛﺎﻻ و ﭘﻮل. اﻣﺎ ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ و دورهای، ﺑﻪوﻳﮋه در ﻧﻘﺎﻃﻲ ﻛﻪ ﻫﻨﻮز ﺑﺨﺸﻲ از ﺗﻮﻟﻴﺪ و ﻣﺼﺮف در ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺎ زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮه ﻣﺮدم ﺷﻜﻞ ﻣﻲﮔﻴﺮد، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺤﻞ ﺧﺮﻳﺪ و ﻓﺮوش ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺎزار در اﻳﻨﺠﺎ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ از ﻧﻘﻄﻪ آﻏﺎزِ داد و ﺳﺘﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪای ﺑﺮای اﻧﺘﻘﺎل ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﺷﻴﻮه زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮدم ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮد.
ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ و دورهای، ﭘﺪﻳﺪهای ﻛﻬﻦاﻧﺪ و ﻣﻲﺗﻮان آﻧﻬﺎ را ﺗﻘریبا ﻫﻢﺳﻦِ ﻣﺒﺎدﻟﻪ ﻣﻴﺎن اﻧﺴﺎنﻫﺎ داﻧﺴﺖ. اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﺑﺮای ﺑﺴﻴﺎری از ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﮔﺎن ﺧﺮد ﻣﺤﻠﻲ ﺑﻪوﻳﮋه ﻛﺸﺎورزان، ﺑﺎﻏﺪاران و ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻت دﺳﺖﺳﺎز ﻳﺎ ﺧﺎﻧﮕﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، ﻳﻜﻲ از راهﻫﺎی ﻣﻬﻢ ﻛﺴﺐ درآﻣﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ درآﻣﺪی ﻛﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺮای تاﻣﻴﻦ ﺑﺨﺸﻲ از زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮه ﺿﺮوری اﺳﺖ.
اﻣﺎ آﻧﭽﻪ در اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﻣﺒﺎدﻟﻪ ﻣﻲﺷﻮد، ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﻻ و ﭘﻮل ﻧﻴﺴﺖ. درﻛﻨﺎر ﺧﺮﻳﺪ و ﻓﺮوش، راﺑﻄﻪای اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﻜﻞ ﻣﻲﮔﻴﺮد؛ ﮔﻔﺖوﮔﻮ، آﺷﻨﺎﻳﻲ، ﺧﺒﺮ، ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﺣﺘﻲ ﺧﺎﻃﺮه ﻣﻴﺎن آدمﻫﺎ ﺟﺎﺑﻪﺟﺎ ﻣﻲﺷﻮد. ﺑﺎزار ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﺮﻛﺰ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻮﭼﻚ و ﺳﺎده ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮد؛ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ آدمﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﺳﻦ، ﭘﻴﺸﻴﻨﻪ و ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺘﻔﺎوت، ﺑﺮای ﻣﺪﺗﻲ ﻛﻮﺗﺎه در ﻛﻨﺎر ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻗﺮار ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ.
از ﻫﻤﻴﻦ رو، ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ را ﻣﻲﺗﻮان ﺑﺨﺸﻲ از ﺣﺎﻓﻈﻪ زﻧﺪه ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ داﻧﺴﺖ. آﻧﭽﻪ در آﻧﻬﺎ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻲﺷﻮد، اﻏﻠﺐ ﺗﺼﻮﻳﺮی واﻗﻌﻲ از زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮه و وﺿﻌﻴﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و اﻗﺘﺼﺎدی ﻣﺮدم ﻳﻚ ﻣﻨﻄﻘﻪ اﺳﺖ؛ ازﻧﻮع ﻣﺤﺼﻮﻻﺗﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻲﺷﻮد ﺗﺎ ﺷﻴﻮه ﻋﺮﺿﻪ، ﻧﻮع راﺑﻄﻪی ﻓﺮوﺷﻨﺪه و ﺧﺮﻳﺪار و ﺣﺘﻲ ﻧﺤﻮه ﮔﻔﺖوﮔﻮ و ﭼﺎﻧﻪزدن.
زﺑﺎن ﻧﻴﺰ در اﻳﻦ ﻣﻴﺎن ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻲ دارد. در ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ، زﺑﺎن ﺑﻮﻣﻲ ﻓﻘﻂ وﺳﻴﻠﻪای ﺑﺮای ﺑﺮﻗﺮاری ارﺗﺒﺎط ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺑﺨﺸﻲ از ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺷﻔﺎﻫﻲ ﻣﺮدم اﺳﺖ. واژهﻫﺎ، اﺻﻄﻼﺣﺎت، ﺷﻴﻮه ﺧﻄﺎب ﻛﺮدن ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ و ﺣﺘﻲ ﻧﻮع ﮔﻔﺖوﮔﻮ و ﭼﺎﻧﻪزدن، ﺑﺨﺸﻲ از ﺗﺠﺮﺑﻪ و ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻳﻚ ﻣﻨﻄﻘﻪ را در ﺧﻮد ﺣﻔﻆ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﮔﺎﻫﻲ در ﺟﺮﻳﺎن ﻳﻚ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ، ﭼﻴﺰی ﺑﻴﺶ از ﻳﻚ ﻛﺎﻻ از دﺳﺘﻲ ﺑﻪ دﺳﺘﻲ دﻳﮕﺮ ﻣﻲرﺳﺪ؛ واژهای، داﻧﺸﻲ ﻳﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪای ﻛﻪ ﻧﺴﻞ ﺑﻪ ﻧﺴﻞ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ.
ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺎزار ﻣﺤﻠﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ راﻫﻲ ﺑﺮای ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺳﻨﺖﻫﺎ و ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻏﺎﻟﺐ ﻳﻚ ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺷﺪ. ﻧﺰدﻳﻜﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ و زﺑﺎﻧﻲ ﻣﻴﺎن ﻓﺮوﺷﻨﺪه و ﺧﺮﻳﺪار، ﻧﻮﻋﻲ آﺷﻨﺎﻳﻲ و اﻋﺘﻤﺎد اﻳﺠﺎد ﻣﻲﻛﻨﺪ و ﻫﻤﻴﻦ آﺷﻨﺎﻳﻲ، ﮔﻔﺖوﮔﻮ و ﭼﺎﻧﻪزﻧﻲ را آﺳﺎنﺗﺮ ﻛﺮده و ﮔﺎه اﻣﻜﺎن ﺧﺮﻳﺪ ﻣﻨﺎﺳﺐﺗﺮ را ﺑﺮای ﻣﺮدم ﻣﺤﻠﻲ ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎری از ﺳﺎﻛﻨﺎن ﻫﺮ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎن ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﺗﻤﺎﻳﻞ دارﻧﺪ و آﻧﻬﺎ را ﺑﺨﺸﻲ از زﻧﺪﮔﻲ ﺧﻮد ﻣﻲداﻧﻨﺪ.
ﻣﺤﺼﻮﻻﺗﻲ ﻛﻪ در ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ معمولا ﺑﻲارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎی ﻣﺤﻞ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﻧﻮع آب وﻫﻮا، ﭘﻮﺷﺶ ﮔﻴﺎﻫﻲ، زﻣﻴﻦ و ﺷﻴﻮه زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮدم در ﺷﻜﻞﮔﻴﺮی اﻳﻦ ﻣﺤﺼﻮﻻت ﻧﻘﺶ دارد؛ از ﺧﻮراﻛﻲﻫﺎ و ﻣﺤﺼﻮﻻت ﺑﺎﻏﻲ و ﻛﺸﺎورزی ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ دﺳﺖﺳﺎﺧﺘﻪﻫﺎ و ﻣﻮاد اوﻟﻴﻪای ﻛﻪ در ﺗﻬﻴﻪ ﻏﺬاﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲروﻧﺪ. ﻫﺮ ﻣﺤﺼﻮل ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﻧﺸﺎﻧﻲ از ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ از آن آﻣﺪه و ﺑﺎزار ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺼﻮﻳﺮی ﻛﻮﭼﻚ از اﻳﻦ ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎ را ﭘﻴﺶ ﭼﺸﻢ ﻣﺎ ﺑﮕﺬارد.
در ﻛﻨﺎر اﻳﻦ ﻣﺤﺼﻮﻻت، داﻧﺶ ﺑﻮﻣﻲ ﻧﻴﺰ ﺣﻀﻮر دارد؛ داﻧﺸﻲ ﻛﻪ ﺣﺎﺻﻞ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﺴﻞﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﺳﺎزﮔﺎری آﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺤﻴﻂ و زﻳﺴﺖﺑﻮم ﭘﻴﺮاﻣﻮﻧﺸﺎن اﺳﺖ. ﺷﻨﺎﺧﺖ ﮔﻴﺎﻫﺎن و ﻣﺤﺼﻮﻻت ﻣﺤﻠﻲ، زﻣﺎن ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮداﺷﺖ، ﺷﻴﻮه ﻧﮕﻬﺪاری و ﻓﺮآوری آﻧﻬﺎ و روشﻫﺎی ﭘﺨﺖ ﻏﺬاﻫﺎی ﺑﻮﻣﻲ، ﺑﺨﺶﻫﺎﻳﻲ از اﻳﻦ داﻧﺶ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ در ﺑﺴﻴﺎری ﻣﻮارد ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺷﻔﺎﻫﻲ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪهاﻧﺪ. ﺑﺎزار، ﻳﻜﻲ از ﺟﺎﻫﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ داﻧﺶ ﻫﻨﻮز در زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮه ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪه و ﻟﻤﺲ اﺳﺖ.
ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ، ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ و دورهای ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮای ﮔﺮدﺷﮕﺮان و ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪان ﺑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ و آداب و رﺳﻮم، ﻣﻘﺼﺪﻫﺎﻳﻲ ﺟﺬاب ﺑﺎﺷﻨﺪ. آﻧﭽﻪ در اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ دﻳﺪه ﻣﻲﺷﻮد، ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﻻﻫﺎی ﻗﺎﺑﻞ ﺧﺮﻳﺪ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺑﻮﻫﺎ، ﺻﺪاﻫﺎ، رﻧﮓﻫﺎ، زﺑﺎن، ﺷﻴﻮه ﮔﻔﺖوﮔﻮ، ﻏﺬاﻫﺎ و رﻓﺘﺎرﻫﺎی روزﻣﺮه، اﻣﻜﺎن ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﺑﺨﺶﻫﺎﻳﻲ از زﻧﺪﮔﻲ واﻗﻌﻲ ﻣﺮدم را ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ؛ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ در ﻓﻀﺎﻫﺎی رﺳﻤﻲ ﮔﺮدﺷﮕﺮی ﻛﻤﺘﺮ دﻳﺪه ﺷﻮﻧﺪ.
در ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ، ﺣﻀﻮر زﻧﺎن ﻧﻴﺰ اﻫﻤﻴﺖ وﻳﮋهای دارد. ﺑﺴﻴﺎری از زﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻت ﺑﺎﻏﻲ و ﻛﺸﺎورزی ﻳﺎ دﺳﺖﺳﺎﺧﺘﻪﻫﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺑﺎزار ﻣﻲآورﻧﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮوﺷﻨﺪه ﻳﻚ ﻣﺤﺼﻮل ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ.
ﭘﺸﺖ ﺑﺴﻴﺎری از اﻳﻦ ﺑﺴﺎطﻫﺎ، زﻧﺠﻴﺮهای از داﻧﺶ و ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻗﺮار دارد؛ از ﻛﺎﺷﺖ و ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮل ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﭘﺎک ﻛﺮدن، ﻧﮕﻬﺪاری، ﻓﺮآوری و ﭘﺨﺖ آن. ﺳﺒﺰیﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ در ﺗﻬﻴﻪ ﺑﺴﻴﺎری از ﻏﺬاﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲروﻧﺪ در ﺑﺴﻴﺎری ﻣﻮارد ﺗﻮﺳﻂ ﻫﻤﻴﻦ زﻧﺎن ﻛﺎﺷﺘﻪ، ﺑﺮداﺷﺖ و ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ و ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻣﺤﺼﻮل، ﺑﺨﺸﻲ از داﻧﺶ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ آن ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺑﺎزار ﻣﻲآﻳﺪ.
ﺣﻀﻮر زﻧﺎن در ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ را ﻣﻲﺗﻮان از ﻣﻨﻈﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و اﻧﺴﺎنﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار داد.
اﻳﻦ ﺣﻀﻮر، ﺑﺨﺸﻲ از ﺗﺎرﻳﺦ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺟﻮاﻣﻊ ﻣﺤﻠﻲ را ﺑﺎزﺗﺎب ﻣﻲدﻫﺪ؛ ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﻛﻪ در آن زﻧﺎن، در ﺑﺴﻴﺎری از ﻧﻘﺎط، از ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﻮدهاﻧﺪ ﻛﻪ در ﻋﺮﺻﻪﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و اﻗﺘﺼﺎدی ﺣﻀﻮر ﭘﻴﺪا ﻛﺮده و ﻧﻘﺶ ﻓﻌﺎل ﺧﻮد را ﺣﻔﻆ ﻛﺮدهاﻧﺪ.
ﺗﺎزﮔﻲ و ﺗﻨﻮع ﻣﺤﺼﻮﻻت، در ﻛﻨﺎر ﻓﺮﻫﻨﮓ و آداب و رﺳﻮم ﻣﺤﻠﻲ، از ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﺟﺎذﺑﻪﻫﺎی اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎﺳﺖ. ﺑﺎزار ﺑﺎ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ؛ ﻣﺤﺼﻮﻟﻲ ﻛﻪ اﻣﺮوز در ﺑﺴﺎط ﻓﺮوﺷﻨﺪه دﻳﺪه ﻣﻲﺷﻮد، ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﻣﺎه ﺑﻌﺪ ﺟﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻣﺤﺼﻮل دﻳﮕﺮی ﺑﺪﻫﺪ. از اﻳﻦ ﻧﻈﺮ، ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ را ﻣﻲﺗﻮان ﻧﻮﻋﻲ ﺗﻘﻮﻳﻢ زﻧﺪه از اﻗﻠﻴﻢ و ﻓﺼﻞﻫﺎی ﻳﻚ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﻴﺰ داﻧﺴﺖ.
ﺑﺎ اﻳﻦ ﺣﺎل، ﺣﻔﻆ اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﻳﻒ و ﺗﻤﺠﻴﺪ از آﻧﻬﺎ ﻣﻤﻜﻦ ﻧﻴﺴﺖ. ﺣﻤﺎﻳﺖ از ﻛﺸﺎورزان، ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﮔﺎن ﺧﺮد و ﻓﺮوﺷﻨﺪﮔﺎن ﻣﺤﻠﻲ ﺿﺮوری اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻗﺮار ﺑﺎﺷﺪ اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎن ﺑﺨﺸﻲ از زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮدم ﺑﺎﻗﻲ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ، ﺑﺎﻳﺪ اﻣﻜﺎن اداﻣﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ و ﻛﺴﺐ درآﻣﺪ ﺑﺮای ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﮔﺎن ﻓﺮاﻫﻢ ﺷﻮد.
ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻧﻬﺎدﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ و ﻣﺘﻮﻟﻴﺎن ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ و ﮔﺮدﺷﮕﺮی ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺿﻤﻦ ﻛﻤﻚ ﺑﻪ ﻣﻌﻴﺸﺖ ﻣﺮدم، زﻣﻴﻨﻪ اﻳﺠﺎد ﻓﺮﺻﺖﻫﺎی ﺷﻐﻠﻲ و ﻣﻌﺮﻓﻲ اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﻲ از ﻇﺮﻓﻴﺖ ﮔﺮدﺷﮕﺮی ﻣﻨﻄﻘﻪ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻛﻨﺪ.
از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ، ﺳﺎﻣﺎندﻫﻲ، زﻳﺒﺎﺳﺎزی و ﻣﺮاﻗﺒﺖ از ﻓﻀﺎی ﺑﺎزار و ﻣﻌﺮﻓﻲ درﺳﺖ آن در ﭼﺎرﭼﻮب ﻣﻴﺮاث ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻧﺎﻣﻠﻤﻮس ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﻔﻆ اﻳﻦ ﻓﻀﺎﻫﺎ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ. اﻟﺒﺘﻪ آﻧﭽﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﻔﻆ ﺷﻮد ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻣﻜﺎن ﻳﺎ ﭼﻨﺪ ﻏﺮﻓﻪ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﺑﻠﻜﻪ رواﺑﻂ اﻧﺴﺎﻧﻲ، ﻣﻬﺎرتﻫﺎ، داﻧﺶ، زﺑﺎن، ﻏﺬاﻫﺎ، ﺷﻴﻮهﻫﺎی ﺗﻮﻟﻴﺪ و ﻋﺎدتﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲای اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﻲدﻫﻨﺪ.
در اﻳﻦ ﻣﻴﺎن، ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺮاﻗﺐ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﺎزار ﻣﺤﻠﻲ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮔﺮدﺷﮕﺮی، آن را از زﻧﺪﮔﻲ واﻗﻌﻲ ﻣﺮدم ﺟﺪا ﻧﻜﻨﺪ. اﮔﺮ ﺑﺎزار ﻗﺮار اﺳﺖ ﺟﺎذﺑﻪ ﮔﺮدﺷﮕﺮی ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﮔﺮدﺷﮕﺮ ﺑﺎ ﻳﻚ زﻧﺪﮔﻲ واﻗﻌﻲ و ﺟﺎری روﺑﻪرو ﺷﻮد، ﻧﻪ ﺑﺎ ﻧﺴﺨﻪای ﻧﻤﺎﻳﺸﻲ و ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ از ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺤﻠﻲ. ارزش ﺑﺎزار دقیقا در ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻨﻮز ﺑﺨﺸﻲ از زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮدم در آن ﺟﺮﻳﺎن دارد.
ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮان ﮔﻔﺖ ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ ﺟﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ در آﻧﻬﺎ، داد و ﺳﺘﺪ ﻛﺎﻻ ﺑﻬﺎﻧﻪای ﺑﺮای ﺷﻜﻞﮔﻴﺮی ﻣﺒﺎدﻟﻪﻫﺎی دﻳﮕﺮی ﻣﻲﺷﻮد؛ ﻣﺒﺎدﻟﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ، زﺑﺎن، داﻧﺶ، ﺧﺎﻃﺮه و ﻓﺮﻫﻨﮓ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ وﻗﺘﻲ در ﻳﻚ ﺑﺎزار ﻣﺤﻠﻲ ﻗﺪم ﻣﻲزﻧﻴﻢ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪای از ﻛﺎﻻﻫﺎ روﺑﻪرو ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ؛ ﺑﺎ ﺑﺨﺸﻲ از زﻧﺪﮔﻲ و ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎی ﻳﻚ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﻣﻮاﺟﻬﻴﻢ.
در ﻧﻬﺎﻳﺖ، اﮔﺮ ﻗﺮار اﺳﺖ اﻳﻦ ﺑﺎزارﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮔﺮدﺷﮕﺮی ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻳﺎد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ «ﮔﺮدﺷﮕﺮ» ﻓﻘﻂ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺮای دﻳﺪن و ﺧﺮﻳﺪن وارد ﻳﻚ ﻣﻜﺎن ﻣﻲﺷﻮد؛ ﮔﺮدﺷﮕﺮ آﮔﺎه و ﻣﺴوﻮل، ﻛﺴﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ اﺣﺘﺮام وارد زﻧﺪﮔﻲ و ﻓﻀﺎی ﻣﺮدم ﻣﺤﻠﻲ ﻣﻲﺷﻮد، ﺑﺪون آﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂ زﻳﺴﺖ، زﻧﺪﮔﻲ روزﻣﺮه ﻳﺎ ﺷان ﺳﺎﻛﻨﺎن آﺳﻴﺐ ﺑﺰﻧﺪ.
ﺑﺎزارﻫﺎی ﻣﺤﻠﻲ، اﮔﺮ درﺳﺖ دﻳﺪه و ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻫﻢ ﻣﺤﻞ ﻣﻌﺎش ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻫﻢ ﻣﺤﻞ دﻳﺪار، ﻫﻢ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﻢ درﻳﭽﻪای ﺑﺮای ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻓﺮﻫﻨﮓ؛ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺴﻴﺮ از داد و ﺳﺘﺪ آﻏﺎز ﻣﻲﺷﻮد و ﺑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﻲرﺳﺪ.