مساله اصلی حملونقل رشت را نباید در قالب «ترافیک سنگین» خلاصه کرد؛ ترافیک، معلول است، نه علت. علت اصلی، نبود یک سامانه حملونقل همگانی مستقل از خیابان است.
رشت؛ هیچ گزینه حملونقلی جایگزینی ندارد که از تراکم خودرویی مستقل باشد. نه خط اختصاصی اتوبوس، نه سامانه ریلی، نه هیچ شکل دیگری از اولویت تردد عمومی. آنچه هست، ناوگان اتوبوسرانی ضعیف و فرسوده و تاکسی رانی معمولی است که در همان خیابانهای شلوغ، پشت همان صف خودروها عامل تشدید ترافیک هستند.
وقتی وسیله نقلیه عمومی هیچ مزیت زمانی نسبت به خودروی شخصی ندارد، هیچ انگیزه منطقی برای انتقال سفر از خودرو به حملونقل عمومی باقی نمیماند. این، نقطه شروع بحران رشت است.
ابعاد فعلی مساله
این کمبود در برابر حجمی از تقاضا رخ میدهد که کمتر شهری در ایران با آن مواجه است. رشت بهعنوان تنها کلانشهر حاشیه خزر، جمعیت مقیمی حدود ۷۰۰ هزار نفر (۲۲۸ هزار خانوار) دارد، اما جمعیت شناور روزانهاش به یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر میرسد و در ایام تعطیل و فصل گردشگری از دو میلیون نفر عبور میکند. این یعنی شهر هر روز باید حجمی از سفر را پاسخ دهد که نزدیک به دو برابر جمعیت مقیمش است و این پاسخ، تقریبا بهطور کامل بر دوش شبکه معابر و خودروی شخصی افتاده است.
نتیجه مستقیم این وابستگی، فرسایش تدریجی زیرساختهایی است که قرار بود راهحل باشند. کمربندیهای رشت که با کارکرد هدایت ترافیک عبوری به حاشیه شهر طراحی شده بودند، با گسترش بیضابطه ساختوساز در حاشیهشان، خود به بخشی از بافت مرکزی تبدیل شده و توان انتقال بار ترافیکی را از دست دادهاند.
در محورهای پرتردد شهر مانند نواب، قلیپور و سعدی که کانون تمرکز خدمات درمانیاند، حتی یک پارکینگ مناسب هم وجود ندارد که پاسخگوی این حجم از مراجعات روزانه باشد، درحالیکه نیاز شهروندان به مراجعه با خودرو در همین محورها بیشترین است.
مدیریت ترافیک نیز همچنان بهصورت فیزیکی و توسط نیروی انتظامی انجام میشود که گاها از دست خارج شده و مزیدی بر علت ترافیک چندبرابری است، چون بستر هوشمند (دوربین ثبت تخلف، چراغهای تطبیقی) در بیشتر نقاط شهر وجود ندارد یا زمانبندی ها بسیار با حجم تردد متفاوت است.
مسیر تشدید بحران در آینده
اگر این روند بدون اصلاح ساختاری ادامه یابد، رشت با یک چرخه معیوب و خودتقویتشونده روبهرو خواهد بود. در غیاب جایگزین جدی برای خودرو، تنها پاسخ رایج و فعلی به ترافیک رشت، گسترش ظرفیت خیابانی و عریضکردن معابر، ساخت تقاطعهای جدید تعریف شده. اما این سیاست، بنا بر اصل شناختهشده «تقاضای القایی» در برنامهریزی حملونقل در میانمدت خودش مولد سفرهای جدید با خودروی شخصی میشود، چون مسیرهایی را که پیشتر بهصرفه نبودند جذاب میکند.
نتیجه، بازتولید همان ترافیک در مقیاسی بزرگتر است، نه رفع آن. با رشد جمعیت شناور شهر که با توسعه گردشگری و نقش رشت بهعنوان مادرشهر گیلان روندی صعودی دارد.این چرخه هر سال فشردهتر میشود، مگر آنکه یک گزینه حملونقلی مستقل از خیابان وارد معادله شود.
پیامدها بر زیستپذیری شهر
پیامد این وضعیت را نباید فقط در قالب معطلی روزانه دید؛ این بحران، ستونهای زیستپذیری شهر را هدف میگیرد:
-نخست، سلامت عمومی. وابستگی اجباری به خودروی شخصی در غیاب جایگزین، بار آلایندگی هوا را در شهری با این تراکم جمعیتی افزایش میدهد؛ اثری که در ادبیات علمی مستقیما به آسیبهای تنفسی و کاهش سلامت شهروندان پیوند خورده است.
-دوم، ایمنی شهری. پژوهشهای میدانی نشان میدهند مسیر کمربندی و خیابانهای اصلی رشت، در مقایسه با معابر کوتاهتر پیرامونی، حوادث رانندگی بهمراتب بیشتری دارند و تقاطعهای فلکهای در امتداد کمربندی، ایمنی پایینتری نسبت به سایر تقاطعهای شهر دارند. نبود جایگزین حملونقلی، مستقیما به قیمت جان شهروندان تمام میشود.
-سوم، عدالت فضایی. وقتی دسترسی به خدمات پایه درمان، اشتغال، آموزش ، عملا به داشتن خودروی شخصی گره میخورد، اقشاری که خودرو ندارند (سالمندان، اقشار کمدرآمدها، و … ) بهطور نامتناسب از دسترسی به شهر محروم میشوند؛ نابرابریای که در نبود گزینه حملونقلی عمومی کارآمد، هر سال عمیقتر و بحرانی تر میشود.
-چهارم، جذابیت و پایداری شهر. شهری که ساعتهای تولیدی شهروندانش را در ترافیک روزمره هدر میدهد و امکان جابهجایی روان را از ساکنان و مراجعان روزانهاش سلب میکند، بهتدریج برای سکونت، سرمایهگذاری و حتی گردشگری جذابیت خود را از دست میدهد .درست همان چیزی که رشت روی آن بهعنوان مادرشهر گیلان حساب کرده است.
چارچوب راهحل: چه چیزی واقعا رشت را از این وضعیت خارج میکند؟
نکته مهمی که در بحث حملونقل رشت باید روشن شود این است که «راهحل» به معنای افزودن چند دستگاه اتوبوس به ناوگان موجود نیست. تجربه شهرهای دیگر ایران نشان داده که صرفا افزایش تعداد وسایل نقلیه عمومی، بدون تغییر در جایگاه آنها نسبت به ترافیک خودرویی، اثر محسوسی بر سهم سفرهای عمومی (Modal Share) ندارد.
اگر اتوبوس همچنان در همان صف خودرو گیر بماند، افزودن ناوگان فقط هزینه عملیاتی شهرداری را بالا میبرد، بیآنکه رفتار سفر شهروند را تغییر دهد. بنابراین هر راهکار واقعی باید از این اصل آغاز شود: حملونقل عمومی باید سریعتر از خودروی شخصی باشد، نه فقط ارزانتر.
بر این مبنا، چند محور اولویتدار قابل طرح است:
الف- استقلال از خیابان بهعنوان پیششرط، نه گزینه اختیاری. هر گزینهای که برای حملونقل همگانی رشت انتخاب شود از یک خط اتوبوس با باند اختصاصی گرفته تا هر سامانه دیگر باید حداقل در محورهای پرتقاضا از ترافیک عمومی جدا باشد. بدون این جداسازی، هیچ سرمایهگذاری در ناوگان یا ایستگاه، مشکل بنیادین «کندی نسبت به خودرو» را حل نمیکند.
ب-مدیریت تقاضای سفر، پیش از مدیریت عرضه معابر. بهجای پاسخدادن به ترافیک با عریضکردن خیابان که طبق اصل تقاضای القایی، خودش مولد ترافیک تازه است. سیاستگذاری شهری باید به سمت کاهش نیاز به سفر با خودروی شخصی حرکت کند: تمرکززدایی از خوشههای خدماتی پرتردد (بهویژه درمانی) که هماکنون بدون ظرفیت پارکینگ متناسب در محورهایی مانند نواب و قلیپور انباشته شدهاند، و توزیع متوازنتر این خدمات در سطح شهر.
ج- بازپسگیری کارکرد اصلی کمربندیها. تا زمانی که ساختوساز تجاری و مسکونی در حاشیه کمربندیها بدون محدودیت ادامه یابد، این معابر همچنان بخشی از بافت مرکزی باقی میمانند، نه گلوگاه تخلیه ترافیک عبوری. اصلاح این وضعیت نیازمند بازنگری در ضوابط کاربری زمین در حریم کمربندیها، پیش از توسعه بیشتر است.
د- هوشمندسازی بهعنوان اقدام کمهزینه و فوری. برخلاف پروژههای زیرساختی بزرگ که به زمان و بودجه قابلتوجه نیاز دارند، جایگزینی کنترل فیزیکی ترافیک با چراغهای هوشمند تطبیقی و دوربینهای ثبت تخلف، در کوتاهمدت و با هزینه نسبتا پایین قابل اجراست و میتواند بخشی از فشار فعلی را کاهش دهد، هرچند این اقدام جایگزین یک سامانه حملونقل همگانی مستقل نیست، بلکه صرفا مسکنی برای کاهش آسیب در دوره گذار است.
هزینه فرصتِ تعلل
نکتهای که در تصمیمگیری شهری رشت باید جدی گرفته شود، هزینه فرصت تاخیر در این اصلاح ساختاری است. هر سالی که سرمایهگذاری در یک سامانه حملونقل همگانی مستقل از خیابان به تعویق میافتد، جمعیت شناور شهر و بهتبع آن حجم سفرهای موتوری افزایش مییابد، درحالیکه شبکه معابر موجود گنجایش ثابتی دارد.
این یعنی پنجره فرصت برای اصلاح کمهزینهتر، هر سال تنگتر میشود؛ راهحلی که امروز با هزینه نسبتا معقول قابل اجراست، در غیاب اقدام، در آینده به پروژهای بسیار پرهزینهتر و پیچیدهتر با نیاز به تخریب و بازسازی بافت شهری متراکمتر تبدیل خواهد شد.
جمعبندی نهایی این است که بحران حملونقل رشت، مسالهای فنی-مهندسی صرف نیست؛ یک مساله سیاستگذاری شهری است که نیازمند اراده مدیریتی برای اولویتدادن به حملونقل همگانی در تخصیص فضای شهری، بودجه و زمان تصمیمگیری است. بدون این اراده، هر اقدام دیگر از عریضکردن خیابان تا خرید چند اتوبوس تازه صرفا بحران را چند سال به تعویق میاندازد، در حالیکه شهر هر روز یک گام به سمت غیرقابلزیستشدن نزدیکتر میشود.