شهر تجمعات بی‌پایان؛

باز دهاتی‌ها ریختند رشت!

0 ۱۰

یک زمانی بدجور به من برمی‌خورد وقتی می‌گفتند؛ “باز دهاتی‌ها ریختند رشت”. البته فکر کنم نه تنها در رشت و گیلان خودمان بلکه در سراسر ایران و اروپا و کل کره زمین همین وضعیت حکمفرماست و نمی‌شود حرص خود را سر شهرها و یا حتی تفکر خاصی خالی کرد.

 

کارل مارکس گاهی شهرها را به عنوان آنتی‌تز در مقابل روستاها علم می‌کرد. او در مدتی کوتاه دو کتاب نوشته و در یکی از آن‌ها یعنی «هیجدهم برومر لویی بناپارت»، به تقابل شهر و روستا در عرصه‌ی سیاسی یعنی تبلور مواضع اقتصادی و اجتماعی روستا در برابر شهر تاکید کرده و روی کار آمدن لویی بناپارت در انتخابات ۱۱ دسامبر ۱۳۸۳ فرانسه را کودتای دهقانان نامیده است. او در این کتاب به قول جواد طباطبایی همه فحش‌هایی را که بلد بوده نثار لویی بناپارت می‌کند.

 

در دوران طلایی انگلستان، مردان تحصیل کرده به زندگی روستایی علاقه داشتند و روستایی را تحقیر نمی‌کردند. با وجود همه این ژست‌ها، شکاف شهری_روستایی و پدیده تحقیر متقابل در حال حاضر یکی از کلیدی‌ترین گسل‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اروپای مدرن است. ردپای این موضوع را حتی می‌شود در تجمعات اعتراضی جلیقه زردهای فرانسه که اخیرا دوباره شروع شده هم جست‌وجو کرد.

 

در جامعه‌شناسی به این موضوع «کینه سرزمینی» می‌گویند که ناشی از طرد شدگی طبقه روستایی(بدبینان به ساختار اتحادیه اروپا، طرفدار احزاب راست‌گرا ملی‌گرا) توسط نخبگان و طبقه متوسط شهری(حامیان اتحادیه اروپا، لیبرال و حامی محیط‌زیست، احزاب سبز، چپ مدرن و لیبرال) است. گفته می‌شود تحقیر انباشته شده طبقات روستایی، جغرافیای سیاسی اروپا را دستخوش تغییر کرده است. برخی از این پدیده به عنوان انتقام روستا یاد می‌کنند.

 

برای پاره نشدن رشته بحث، از دهقانان انقلابی و تحول‌خواه اروپا می‌گذریم و مبحث خودمان را دنبال می‌کنیم. تا آن‌جا پیش رفته بودیم که در دورانی که روشنفکری در رشت مد شده بود رشتی‌های به اصطلاح اصیل، خاصه طبقه بورژوا و خرده بورژوا(دورانی که هنوز سیستم ارباب رعیتی جواب بود) و حتی خوش‌نشین‌ها همین جمله تحقیر کننده را وقتی یکی غیر از خودشان را با آن ظاهر و تیپ تقریبا متحدالشکل، در حال تردد در سطح کوچه پس کوچه و خیابان‌های شهر می‌دیدند به زبان می‌آوردند.

 

جوانان به اصطلاح دهاتی آن زمان حدود ۶۰ سال پیش، بعد از فراغت از کار، کت و شلوار می‌پوشیدند و فوج فوج خود را با مینی‌بوس بنز 309 و یا مدل فیات به سبزه‌میدان می‌رساندند تا بروند برای چهارمین بار اژدها وارد می‌شود بروس لی را تماشا کنند و در برگشت نان سنگک متری می‌خریدند و روی شانه می‌انداختند و با همان مینی بوس برمی‌گشتند به روستا. (طول این نان 5 ریالی بابرکت از انگشتان جلویی پا شروع می‌شد تا سرشانه کت امتداد داشت و از آن طرف هم تا مچ پشت پا آویزان می‌ماند)

 

۲۰ یا ۳۰ سال بعد این معنا در سراسر ایران کمی دستخوش تغییر شد و کمتر به معنای تحقیر بود. کسبه بازار رشت، که سرگردنه آن در ابتدای خیابان شیک قرار داشت، طبقه روستایی یا در لفظ عامیانه دهاتی را ستایش می‌کردند و چشم انتظار برداشت برنج بودند تا به قول‌شان مشتری‌هایشان از دور و اطراف وارد شهر بشوند و ازدحام کنند و خرید انجام دهند.

 

کسبه معتقد بودند بعد از موسم گدا بهار و درست از شهریور به این سو، برکت از در و دیوار می‌ریزد و خدا را شکر می‌کردند که توانسته بودند از صبح دشت کنند و جنس بفروشند. تا اوایل غروب که دهاتی‌ها به سرعت تا شب نشده با مینی‌بوس می‌رفتند سر ایستگاه‌شان و با خریدهایشان برمی‌گشتند.

 

برمی‌گردیم به عصر حاضر. امروز خیلی می‌شنوم در سبزه‌میدان، شهرداری و پیاده راه رشت… که: “چی شده!؟ باز دهاتی‌ها ریختند توی شهر”. مساله را بررسی کردم و متوجه شدم این‌بار برخلاف دهه‌های قبل، موضوع از جنسِ تحقیر نیست. کمی لحن‌شان از کسبه بگیر تا عابرپیاده، عصبی است. تورم و گرانی اعصاب همه را به غایت ساییده است و به گفته خودشان(من هیچ کاره‌ام) دهاتی‌ها چند ماهی است از منظره شبانه شهرداری و خیابان‌ها و پیاده‌روهای رشت دل نمی‌کنند، نه خریدی می‌کنند و حتی پول خرج‌شان می‌شود و سر و صدایشان هم که گوش فلک را کر می‌کند. یک چیزی در مایه‌های شور شبانه و خشم روزانه.

 

شاید مارکس اگر امروز در سبزه میدان و پیاده‌راه رشت قدم می‌زد می‌نوشت که این‎‌بار «کینه سرزمینی» و تحقیر روستا توسط شهری‌ها در میان نیست و ماجرا پیچیده‌تر از حتی قیام دهقانان برای کودتا و انقلاب است. شهر و روستا با هم تاوان روزگار را می‌دهند. با این تفاوت که روی زخم گروه دوم که مدتی است حضور پررنگ شبانه‌ای در سطح شهر دارد، پماد بی‌حسی زمان‌دار مالیده شده است.

 

باید اعتراف کنم من این‌بار در دهه چهل زندگی‌ام دیگر از آن جمله “باز دهاتی‌ها ریختن این‌جا” تحقیری حس نمی‌کنم و کم کم در حال قبول این وضعیت هستم که حداقل این دور برخلاف گذشته‌ها، استثنائا حق با کسبه است. تاریخ گاهی آدم را از موضع اعتراض به موضع اعتراف می‌کشاند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.