دق مرگ‌های شهری که بی‌حافظه می‌شود؛

میراث فرهنگی فقط تماشا می‌کند

0 ۱۷

خبر رسیده است که یکی دیگر از ابنیه‌های تاریخی این شهر، بنایی که هرچند به ثبت نرسیده اما به‌وضوح حامل ارزش‌های تاریخی، فرهنگی و اجتماعی عصر خود است در آستانه حذف و تخریب قرار دارد.

 

پرسش اینجاست؛ که اگر این بناها میراثی ارزش نداشت،پس معیار ارزش در نگاه متولیان چیست؟ و اگر ارزش داشت، چرا تاکنون برای ثبت آن اقدام موثری انجام نشده است؟ این دقیقا همان نقطه‌ای است که مسوولیت مستقیم نهاد متولی میراث فرهنگی آشکار می‌شود؛ نهادی که وظیفه‌ آن صرفا تماشای فرسایش و تخریب نیست، بلکه باید پیش از رسیدن بولدوزرها، تشخیص دهد، اقدام کند، ثبت کند و مانع شود.

 

این بنا، خانه‌ای مرده و متروک نبود که بخواهند با ادبیات رایج «نوسازی» حذف آن را توجیه کنند. این بنا نفس می‌کشد. حیات در آن جاری بود. به همت جوانان خوش‌ذوق رشتی، دوباره جان گرفته بود؛ موزه، گالری، کافه و مهم‌تر از همه، دوباره به بخشی از زندگی شهری بازگشته بود. چنین بنایی نه تنها یک ساختمان که ظرفِ زیست فرهنگی و اجتماعی شهر است. تخریب آن، صرفا حذف چند دیوار و سقف نیست؛ پاک کردن بخشی از حافظه رشت است.

 

استناد به این‌که «بنا ثبت نشده است» نه پاسخ است و نه رفع مسوولیت. اتفاقا همین‌جا محل طرح جدی‌ترین مطالبه عمومی است: چرا ثبت نشده است؟ مگر تشخیص و ثبت بناهای واجد ارزش برعهده میراث فرهنگی نیست؟

مگر نهاد متولی نباید پیش از رسیدن سرمایه‌گذار و صدور مجوز تخریب، وضعیت این بناها را روشن کند؟ اگر بنایی با این میزان از هویت، سابقه، کارکرد فرهنگی و تعلق اجتماعی، هنوز در حاشیه بی‌توجهی مانده، باید صریح گفت: این تنها یک غفلت ساده نیست؛ نشانه آشکار ضعف در تشخیص، تعلل در اقدام و ناتوانی در ایفای مسئولیت قانونی است.

 

رشت از نظر بناهای واجد ارزش معماری، تاریخی، فرهنگی و هویتی هرگز فقیر نبوده و هنوز هم نیست. مساله، نبودِ میراث نیست؛ بلکه ناتوانی در فهم، صیانت و ثبت آن است. تغییرات اجتماعی، دگرگونی الگوی مصرف خانوار و رشد نگاه سوداگرانه به زمین و ساختمان، وقتی با ضعف ساختاری نهادهای مسوول و متولی همراه شد، نتیجه‌ای جز کالایی‌شدن شهر نداشت. در چنین شرایطی، بناهای تاریخی دیگر نه به‌مثابه بخشی از حافظه زنده شهر، بلکه به‌عنوان مانعی بر سرراه برج‌سازی و سوداگری دیده شدند.

 

در این میان،مدیریت میراث‌فرهنگی استان نمی‌تواند خود را پشت بروکراسی، سکوت یا تفسیرهای محدود اداری پنهان کند. وقتی شهر یکی‌یکی بناهای هویتی خود را از دست می‌دهد، وقتی پرونده ثبت آثار ارزشمند یا گشوده نمی‌شود یا به سرانجام نمی‌رسد، وقتی میان «واجد ارزش بودن» و «برخورداری ازحمایت موثر» شکافی عمیق وجود دارد، دیگر نمی‌توان از مسوولیت مدیریتی سخن نگفت.

مدیران میراث فرهنگی باید توضیح دهند که در قبال این روند مخرب چه کرده‌اند، چه سازوکار پیشگیرانه‌ای بکار برده اند و چرا هر بار، مطالبه عمومی پس از آن شکل می‌گیرد که کار از کار گذشته است.

 

شهرداری رشت نیز از این مسوولیت مبرا نیست. صدور یا تسهیل پروانه نوسازی برای بناهایی که در محدوده‌های دارای ارزش تاریخی و هویتی قرار دارند، بدون ملاحظه دقیق تبعات فرهنگی و اجتماعی آن، به معنای مشارکت در تضعیف حافظه شهر است. مدیریت شهری نمی‌تواند در سخن، از هویت رشت دفاع کند، اما در عمل راه را برای حذف نشانه‌های همین هویت هموار سازد.

 

مساله امروز فقط یک خانه نیست؛ مساله، آینده شهر است. اگر این روند ادامه یابد، چیزی از شهر باقی می‌ماند که شاید در نقشه همان رشت باشد، اما در معنا، دیگر رشت نیست. شهری که خانه‌هایش، حیاط‌هایش، ایوان‌هایش،ریتم معماری‌اش و نشانه‌های زیست هویتی و بومی‌اش قربانی سوداگری شده‌اند، این رشت چگونه می‌تواند همچنان خود را حفظ کند؟

 

رشت در این سال‌ها کم آسیب ندیده است. انباشت ضعف‌های مدیریتی، تعلل نهادهای مسوول و ناکارآمدی مزمن متولیان شهری و میراثی، این شهر را در کمتر از سه دهه با نوعی پوست‌اندازی شتاب‌زده و بی‌هویت روبه‌رو کرده است؛ پوست‌اندازی‌ای که این روزها برخی مدیران نام «توسعه» بر آن می‌گذارند. اما پرسش روشن است: کدام توسعه؟ توسعه برای چه کسی و به بهای نابودی کدام حافظه جمعی؟

 

شهری که باید بر هویت تاریخی و ظرفیت‌های فرهنگی خود تکیه می‌کرد در کمتر از سه دهه با «پوست‌اندازی»‌ای روبه‌رو شده که بیش از آنکه نشانی از توسعه داشته باشد، گواهی است بر آشفتگی و ناهماهنگی در سیاست‌گذاری شهری و محلی. انگار از نگاه مدیران و متولیان، شهر از بالای برج‌ها به سمت توسعه می‌رود، اما حقیقت اینست؛ شهر در پایین برج‌ها، دارد دق می‌کند.

 

رشت دارد دق می‌کند؛ نه از کهنگی، نه از فرسودگی، بلکه از سو‌مدیریت، تعلل نهادی و بی‌پناهی در برابر سوداگرانی که هر بنای واجد ارزش را فقط زمینی مناسب برای ساختن مکعبی دیگر می‌بینند و اگر امروز نهادهای مسوول، به‌ویژه متولیان میراث فرهنگی، همچنان در برابر این روند بی‌عمل بمانند، باید پذیرفت که بخشی از آنچه بر سر حافظه تاریخی این شهر می‌آید، نه یک حادثه ناگزیر، بلکه نتیجه مستقیم ترک فعل مدیریتی است.

 

حاصل این بی‌عملی و آشفتگی، چیزی جز بلعیده‌شدن تدریجی رشت به دست بساز و بفروش‌ها نبود. مکعب‌های بی‌روح سربرآوردند و جایش را خانه‌هایی گرفتند که در آن‌ها هنوز می‌شد نشانه‌های زیست رشتی، حافظه محله، نسبت انسان با بنا و ریتم زندگی بومی را دید. امروز اگر کسی از چهاریا پنج دهه پیش به رشت بازگردد، به‌سختی می‌تواند این سیمای بیگانه و ازخودبیگانه را به‌عنوان همان شهر سابق بازشناسد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.