محمد کوچکپور کپورچالی جزو اولین عکاسان گیلانی بود که عکاسی مستند را در دهه شصت خورشیدی در گیلان شروع کرد. او به دلیل اینکه عاشق عکاسی در دامان طبیعت بود، زمان زیادی را خارج از خانه و در دل جنگلهای تالش در جستجوی سوژهای بکر، در کنار مردمان بومی سپری میکرد.
کوچکپور به واسطه رابطه عاطفی عمیقی که با سوژهها پیدا میکرد، جزیی از سوژه شده و بیشتر اوقات، شبها و روزها را در کنار جنگلنشینان میمانند و عکاسی میکرد.
محمد هیچوقت تحتتاثیر عکاسان دیگر نبود و نگاهِ منحصر به فرد خویش را داشت. نگاهی که سرشار از سادگی بود و از طبیعت اطرافش الهام گرفته بود، نگاه وی چونان نگاه معصوم یک کودک روستایی خالص و بیادعا بود و این نکته بارز و مهم آثار کوچکپور به شمار میرفت.
به همین جهت، عکسهای او مخاطب خاص ندارد. همه اقشار از پیر و جوان، زن و مرد، بیسواد و باسواد از دیدن عکسهای او لذت میبرند و با آن ارتباط عاطفی برقرار مینمایند.
کوچکپور کپورچالی بدون آنکه دنبال تقلید از دنیای بیرون باشد، دنیای درون خویش را کشف کرد. او همچون دیگر هنرمندان خودآموخته، آنچه را احساس میکرد، به تصویر میکشید.
عکسهای او از زندگی مردم تالش و طبیعت بکر آن، چونان کشیدن راهی در بیراهها بود. راهی که شاید خاکی باشد، اما از آنِ اوست و عکاسان دیگر ادامهدهنده و کاملکننده این راه خواهند بود…
… هویت موسیقی انزلی
{محمد کوچکپور کپورچالی؛ متولد ۱۳ فروردین ۱۳۳۴؛ ، کپورچال بندرانزلی، هنرمند عکاس، کتاب مجموعه عکس«گیلان از مه تا دریا» و…}
اواخر دهه ۱۳۵۰ در شروع دوران عکاسیام بودم و من و پدرم را با رستورانی در کپورچال انزلی میشناختند. ازآنجاکه با مجلاتی چون: جوانان، اطلاعات هفتگی و زن و روز کار میکردم، آقای ملتپرست در همان اوایل کارم آمد کپورچال و گفت این کدام کوچکپور است که هنرمنده؟! ضمن معرفی خود،کارگاه عکاسیام را نشان دادم و ازآنجاکه هنوز نمایشگاه نداشتم، چند تا عکس به تشویق دوستان در رستوران زده بودم.
به من گفت این عکسها کی چاپ میشه تا بیام ببینم و انتخاب کنم. همچنین گفت ببینم چهکاری از دست من برمیاد. در زمینه عکاسی با مدیرکل شیلات صحبت میکنم تا از شما حمایت کند. فکر کنم سال ۱۳۶۴ بود. بعد با سفارش ایشان خودم با مدیرکل شیلات صحبت کردم و عکسهایم را نشانش دادم که البته بهخاطر برخی موارد جانبی – حاشیهای به توافق نرسیدیم. هفته بعد که بابات ماجرا را از من پرسید و برایش تعریف کردم، گفت: «من دانستم! انزلی زاکان اتو نییدی!» (من میدانستم ! بچههای انزلی اینطور نیستند!) و ادامه داد اما ما با هم همکاری میکنیم.
مدتی گذشت و روزی آقایی به نام ابراهیم اصلاح عربانی آمد و گفت آقای ملتپرست شما را به من معرفی کردند و من برای کتاب جامع گیلان از شما عکس میخواهم. ۶ ماهی با هم همکاری کردیم و عکسهایی را که از گیلان میخواست تقدیمشان کردم. بهیاد دارم وقتی به دفتر آقای اصلاح عربانی در تهران رفتم، آقای حاج سیدجوادی حضور داشت. وقتی عکسها را دید به وجد آمد و گفت ما اینها را کم داشتیم. آنجا بابا هم به جمع ما پیوست.
بابا به من گفت که بایستی بری و از پرههای ماهیگیری حومه انزلی برای شیلات عکس بگیری. من هم رفتم به پره «حسنرود»، «سفیدکنار» و «کچلک محله» (بین علیآباد و سنگاچین انزلی). در پره حسنرود عکسها را در کنار بابا گرفتم و تحویل ایشان دادم. گفت فاکتورشو بهنام عبدالله ملتپرست داخل پرانتز برای (شیلات انزلی) بنویس. وقتی من به احترام بابا و هنرمندبودن ایشان گفتم فاکتور نمیخواد، دست زد رو شونه من، پیشانیام را بوسید و گفت این فاکتور مال شیلاته، تو هم زحمت کشیدی و هزینه کردی. من میفهمم که تو کارت هنری است و تجارت نیست. (من دردکشیده هنرم و درکت میکنم.)
بهیاد دارم که در پره حسنرود، پیرمردی نی میزد برای نوروز و بابا گفت تعداد زیادی عکس بگیرم ازش. گفتم آقای ملتپرست! نگاتیو من تمامشده! و گفت همین عکسها را که گرفتی بسته. بعد گفت کاشکی این پره قدیمی میبود و با ورنه (طناب قدیمی که با آن تور ماهی را از آب میکشیدند.) هم یک عکس میگرفتیم.
آخرین باری که بابا را دیدم ۳-۲ هفته قبل از تصادف بود که در یک هوای بارانی آمده بود به رستوران ما در کپورچال. بعد از معرفی میهمانان هنرمندش، برایم آرزوی موفقیت کرد. آن روز کراوات زده بود با کتوشلوار سرمهای…
آن خاطره بهعنوان آخرین دیدارم با آقای ملتپرست هنوز در ذهنم هست که از در رستوران بیرون رفت، چتر را باز کرد، با من خداحافظی کرد و به سمت انزلی رفتند…
بهنظر من عبدالله ملتپرست را میتوان هویت موسیقی انزلی دانست…
محمد کوچکپور کپورچالی
کپورچال انزلی – ۲۷ اسفند ۱۳۹۷