محلات کم‌برخوردار قربانیان توسعه نامتوازن؛

وقتی یک محله، سیاست را تحریم می‌کند

0 ۹

در آستانه انتخابات شورای اسلامی شهر در سال ۱۴۰۰ در ورودی محله صف‌سر رشت، بنری نصب شد که شاید کوتاه‌ترین و در عین حال صریح‌ترین ارزیابی شهروندان از عملکرد مدیریت شهری بود: «اعضای محترم شورای شهر فعلی رشت؛ مثل ۴ سال گذشته از سفر به صف‌سر خودداری کنید. وعده‌های دروغین انتخاباتی ممنوع.»

 

این فقط یک جمله اعتراضی نبود؛ این بنر، نشانه شکسته شدن پیوند میان مدیریت شهری و بخشی از شهر بود. این جمله را نباید صرفا یک اعتراض انتخاباتی تلقی کرد. این بنر، سندی از فرسایش اعتماد عمومی و هشداری درباره کیفیت حکمرانی شهری است؛ هشداری که اگر شنیده نشود، تبعات آن فقط متوجه یک محله نخواهد بود، بلکه سرمایه اجتماعی کل شهر را تهدید خواهد کرد. در هر صورت این بنر از صدها صفحه گزارش کارشناسی، ده‌ها جلسه شورا و انبوهی از وعده‌های انتخاباتی گویاتر بود.

 

در شهرسازی، محله صرفا مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و خیابان‌ها نیست. هر محله، واحدی اجتماعی است که احساس تعلق، مشارکت و اعتماد شهروندان در آن شکل می‌گیرد. زمانی که ساکنان یک محله، از مسئولان می‌خواهند حتی برای تبلیغات انتخاباتی نیز به آنجا نروند، مساله دیگر کمبود آسفالت یا نبود یک داروخانه نیست؛ مساله، فرسایش اعتماد عمومی است. این، خطرناک‌ترین نوع محرومیت شهری است.

 

سال‌هاست در ادبیات توسعه شهری از «عدالت فضایی» سخن گفته می‌شود؛ اصلی که تاکید می‌کند خدمات، امکانات و سرمایه‌گذاری‌های عمومی باید بر اساس نیاز شهروندان توزیع شود، نه بر مبنای ارزش اقتصادی زمین یا قدرت سرمایه‌گذاری هر محله. اما آیا در رشت چنین اتفاقی افتاده است؟

 

نگاهی به الگوی توسعه شهر، پرسش‌های مهمی را پیش روی مدیریت شهری قرار می‌دهد. بخش قابل توجهی از پروژه‌های شاخص، سرمایه‌گذاری‌های عمرانی و حتی توجه رسانه‌ای در سال‌های اخیر معطوف به محلات برخوردار و دارای ارزش بالای زمین بوده است؛ مناطقی که ساخت‌وساز در آنها رونق بیشتری دارد و درآمد ناشی از صدور پروانه ساختمانی، سهم مهمی در تامین منابع مالی شهرداری ایفا می‌کند.

 

این روند از منظر اقتصادی شاید قابل درک باشد، اما اگر به معیار اصلی تصمیم‌گیری تبدیل شود، نتیجه آن چیزی است که امروز در محلات کم‌برخوردار دیده می‌شود؛ توسعه‌ای که به جای کاهش شکاف‌ها، آنها را عمیق‌تر می‌کند. از همان لحظه‌ای که «اقتصاد زمین» جای «عدالت فضایی» را در اولویت‌بندی توسعه بگیرد، شهر به‌تدریج به دو جغرافیای متفاوت تقسیم می‌شود؛ جغرافیای برخورداری و جغرافیای انتظار.

 

در برنامه‌ریزی شهری از «حق بر شهر» بسیار سخن گفته می‌شود؛ مفهومی که هانری لوفور بیش از نیم قرن پیش مطرح کرد و بعدها دیوید هاروی آن را به یکی از مهم‌ترین مباحث عدالت شهری تبدیل کرد. حق بر شهر، تنها حق سکونت در محدوده قانونی شهر نیست؛ حق برخورداری برابر از امکانات، خدمات، فرصت‌ها و حق دیده شدن در فرآیند تصمیم‌گیری است. شهروند، زمانی احساس می‌کند شهر متعلق به اوست که بداند محل زندگی‌اش، میزان توجه مدیریت شهری را تعیین نمی‌کند.

 

در چنین الگویی، محلات کم‌برخوردار نه به اندازه نیازشان، بلکه به اندازه سهمشان در تولید درآمد شهری دیده می‌شوند. نتیجه نیز روشن است؛ یک سوی شهر، هر سال شاهد پروژه‌های جدید، خیابان‌های نوسازی‌شده، فضاهای عمومی و سرمایه‌گذاری‌های تازه است و سوی دیگر، هنوز برای آسفالت یک کوچه، داروخانه و خانه بهداشت، حمل‌ونقل عمومی یا یک زمین فوتبال مناسب مطالبه‌گری می‌کند.  این همان چیزی است که شهرسازان از آن با عنوان «بی‌عدالتی فضایی» یاد می‌کنند؛ وضعیتی که در آن، کیفیت زندگی شهروندان بیش از آنکه به حقوق شهروندی وابسته باشد، به کدپستی محل سکونتشان گره می‌خورد.

 

محله‌هایی مانند صف‌سر، صرفا با کمبود خدمات روبه‌رو نیستند؛ آنها با کمبود دیده شدن مواجه‌اند. شهروندان این محلات، وقتی سال‌ها مطالبه آب سالم، آسفالت، حمل‌ونقل عمومی، فضای ورزشی یا مرکز درمانی را تکرار می‌کنند و تغییر محسوسی نمی‌بینند به این نتیجه می‌رسند که سهمشان از شهر، فقط پرداخت عوارض و شنیدن وعده‌هاست. در چنین شرایطی، آن بنر دیگر یک شعار انتخاباتی نیست؛ بیانیه‌ای درباره کیفیت حکمرانی شهری است.

 

مردم این محله مطالبه‌شان، ساخت پُل بتنی میلیاردی، برج یا پروژه‌های چندصد میلیاردی نیست. آنها حتی از مسوولان نخواستند در ایام انتخابات وعده‌های بزرگ بدهند. آنها فقط خواستند نیایند؛ زیرا از نگاه آنان، وعده‌ای که چهار سال فراموش شده در آستانه انتخابات دیگر اعتباری ندارد. این شاید تلخ‌ترین مرحله در رابطه میان شهروند و مدیریت شهری باشد؛ زمانی که مطالبه، جای خود را به بی‌اعتمادی می‌دهد.

 

مدیریت شهری موفق با تعداد پروژه‌های افتتاح‌شده سنجیده نمی‌شود؛ با این سنجیده می‌شود که آیا کودک ساکن صف‌سر، همان اندازه به فضای بازی، مدرسه، درمان، حمل‌ونقل و محیط شهری باکیفیت دسترسی دارد که کودک ساکن محلات برخوردار رشت؟ اگر پاسخ این پرسش منفی باشد، مساله فقط کمبود بودجه یا زمین نیست؛ مساله، نحوه اولویت‌بندی توسعه است.

 

در علم برنامه‌ریزی شهری، گفته می‌شود شهر موفق، شهری نیست که زیباترین میدان یا مرتفع‌ترین ساختمان را داشته باشد؛ شهر موفق، شهری است که شهروندانش احساس کنند به یک اندازه دیده می‌شوند. اگر ساکنان یک محله به این نتیجه برسند که تنها در موسم انتخابات به خاطر آورده می‌شوند، مساله دیگر صرفا ناکارآمدی یک پروژه عمرانی نیست؛ مساله، گسست رابطه میان حکومت محلی و جامعه است.

 

اعتماد عمومی را نمی‌توان با بنرهای تبلیغاتی با سخنرانی و شعار بازسازی کرد. اعتماد، محصول حضور مستمر، تصمیم‌گیری عادلانه و توزیع منصفانه خدمات است. این اعتماد، با آسفالتی ساخته می‌شود که سال‌ها وعده آن داده شده، با خانه بهداشتی که دوباره به محله بازگردد، با اتوبوسی که از محله عبور کند، با زمینی که کودکان در آن بازی کنند و با این اطمینان که معیار توسعه، نیاز شهروندان است، نه صرفا ارزش اقتصادی زمین. عدالت فضایی نیز از همان جایی آغاز می‌شود که مدیران شهری، پیش از آنکه به ارزش اقتصادی زمین فکر کنند، به ارزش انسانی زندگی در همه محلات شهر بیندیشند.

 

شاید امروز، پس از گذشت چند سال از نصب آن بنر در ابتدای صف‌سر، مهم‌ترین پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده باشد؛ آیا مدیریت شهری رشت توانسته اعتماد از دست‌رفته محلات کم‌برخوردار را بازسازی کند، یا هنوز هم بعضی محله‌ها احساس می‌کنند سهمشان از شهر، تنها شنیدن وعده‌هایی است که هر چهار سال یک‌بار تکرار می‌شود؟

 

اگر پاسخ پرسش دوم مثبت باشد، آن بنر دیگر متعلق به صف‌سر نیست؛ آینه‌ای است که مدیریت شهری باید هر روز خود را در آن ببیند. شاید بزرگ‌ترین پیام بنر صف‌سر همین باشد؛ شهروندان، بیش از وعده، عدالت می‌خواهند و بیش از پروژه‌های پرزرق‌وبرق، دیده شدن را مطالبه می‌کنند.

 

شهر، زمانی شهر است که همه ساکنانش احساس کنند دیده می‌شوند. اگر محله‌ای به جایی برسد که روی بنری بنویسد «برای وعده انتخاباتی هم به اینجا نیایید» باید آن را نه اعتراض یک محله، بلکه هشداری برای کل نظام مدیریت شهری دانست.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.