در مقطعی از تاریخ گیلان که استارت نابودی زبان گیلکی با قدرت گرفتن زبان فارسی در جامعه و به ویژه در بنیاد خانواده زده شده بود و بسیاری ترجیح میدادند که زبان گیلکی را از دایره ارتباطات کلامی خود حذف نمایند در زمانی که باقیماندهی شاعران و نویسندگان پیشکسوت گیلک، فعالیتی موثر و متمرکزی نداشته و پراکنده بودند، «گیلهوا» در میان مطبوعات محلی سر برآورد، مطبوعاتی که نه به ادبیات، فرهنگ و زبان گیلکی، بلکه به اخبار و موضوعات روز استان و البته به زبان فارسی منتشر میشدند و اگر هم قرار بود گاهی به گیلکی بپردازند، بسیار محدود و در حد ستونی کوچک در گوشهای مهجور از جریده میپرداختند.
ظهور گیلهوا در ابتدای دههی هفتاد شمسی اتفاق بسیار بزرگی بود که پوراحمد جکتاجی با آیندهنگری و دوراندیشی همیشگیاش و پس از گذشت حدود یک دهه از انتشار نشریه محلی دامون موجب شد که اهالی فرهنگ و ادب گیلکی و علاقهمندان آن این امکان را داشته باشند که دور هم جمع شوند و به ادبیات و فرهنگ گیلان بپردازند.
وجود چنین نشریه تخصصی که بنا داشت به فرهنگ، ادب و هنر گیلان بپردازد، خیلی زود مورد توجه اهالی قلم قرار گرفت. بهطوریکه در ادامهی فعالیت گیلهوا، ما شاهد حضور بسیاری از نویسندگان و شاعرانی بودیم که از اقصی نقاط گیلان مطالب بسیار خوبی را به تحریریه میرساندند و انصافا در زمانی که کمتر به زبان گیلکی پرداخته میشد، خواندن این مطالب ارزش بسیاری داشت.
گیلهوا سعی میکرد که شمولی گسترده بر خرده فرهنگهای جایجای گیلان داشته باشد و بتواند از فرهنگ عامه مثلا در فلان نقطه گیلان مطلب تهیه کرده و به مخاطب خود برساند، این جدیت و تلاشی که از سوی مدیریت این نشریه انجام میشد، خیلی زود آوازه نشریه را به بیرون از مرزهای جغرافیایی گیلان و حتی ایران کشاند. چنانکه مخاطبان آن در خارج از استان و کشور، بهصورت منظم گیلهوا را از طریق راههای ممکن از جمله خرید اشتراک آن تهیه میکردند.
در حقیقت گیلهوا همان حلقه مفقوده این سالهای سکوت بود که به یکباره باعث جنب و جوش فراوانی در اهالی فرهنگ شد.
یادم هست که سالهای ابتدایی تولد گیلهوا شاعران مطرح و نامآشنای آن زمان که به جهت عدم وجود رسانههای ارتباطی مانند امروز در میان مردم کمتر شناخته شده بودند و دیده میشدند، در دفتر مجله دور هم جمع میشدند و به شعرخوانی و نقد و بررسی اشعار میپرداختند به نوعی یک نوع محفل و انجمن ادبی تشکیل شده بود که پاتوق اهالی فرهنگ گیلان بود.
گیلهوا در میان سکوت و انفعال رسانههایمحلی خیلی زود برسر زبان افتاد و در نبود فضای مجازی در آن سالها، مورد استقبال عموم قرار گرفت، مطالب متنوعی از گیلانیان اهل قلم در داخل و خارج کشور برای چاپ در آن ارسال میشد و مخاطبان بسیاری هرماه در کیوسکهای مطبوعاتی که تا حدی عاری از نشریات مختص فرهنگ و زبان گیلکی بود، بهدنبال آن میگشتند.
گیلهوا این امکان را به مخاطبانش داد که زبان گیلکی را از روی متن بخوانند، کاری که تا قبل از آن بهصورت محدود در نشریهی دامون که آن نیز به همت جکتاجی تولید شده بود، صورت پذیرفته بود.
گرچه کتابت گیلکی از طریق کتابهای شعر شاعران در چند دههی قبل منتشر شده بود اما چاپ داستانهای گیلکی از نویسندگان بزرگ در گذشته، کاری نو بود که بستر آن در گیلهوا فراهم شده بود و این امکان وجود داشت که این متون با رسمالخطی به نام رسمالخط گیلهوایی که برای سهولت خوانش متن گیلکی ارائه شده بود، راحتتر خوانده شوند.
حال گیلهوا منبع و ماخذ معتبری است برای تاریخ و فرهنگ و زبان گیلکی. شکی نیست که فعالیت چنین نشریه وزین و هدفمندی در گرو هماندیشی طیفی از اهالی قلم پیش میرفت. اما ضروری است بدانیم که نقش پوراحمد جکتاجی در استمرار حرکت گیلهوا به جلو پررنگ و غیر قابل انکار بود.
او در همان مقطعی که پیشتر اشاره کردم، ضرورت یک نشریه محلی که بتواند در جهت حفظ و ترویج فرهنگ و ادب گیلان فعالیت کند را درک کرده بود و از نان شب واجبتر میدانست.
در حقیقت، آنچه امروز بهعنوان جریان گسترده تولید محتوا درباره زبان و فرهنگ گیلان در فضای رسانهای میبینیم، جکتاجی نزدیک به چهار دهه پیش با امکاناتی اندک و تحمل دشواریهای بسیار، بنیان گذاشت و برای حفظ و تداوم آن خونِ دل خورد.
اگرچه جذابیتهای فناوری، ذائقه عمومی را دگرگون کرده و شیوههای تازهای برای مصرف محتوا پدید آورده است اما «گیلهوا» همچنان زنده و پابرجاست. این نشریه، با وجود هجوم رسانههای متعدد و انتشار محدود و با فاصله، هنوز به حیات خود ادامه میدهد و برای بسیاری، ورق زدن صفحاتش و جستوجوی مطالب در فهرست آن، همچنان تجربهای لذتبخش و دلنشین است.