فرهنگ آن چیزی نیست که تنها در موزهها و کتابخانهها بماند، فرهنگ، آن چیزی است که در حافظهی مردم جریان داشته باشد. هرگاه رشته این حافظه گسسته شود، گذشته به خاطرهای مبهم بدل میشود و آینده نیز پشتوانهای برای ایستادن نخواهد داشت. از همین رو، هر کوششی که به ثبت و بازخوانی این حافظه یاری رساند، در حقیقت خدمتی به آینده است، نه صرفاً ادای دینی به گذشته.
در میان این کوششها، گاه نشریهای پدید میآید که از مرز یک رسانه فراتر میرود و آرامآرام به نهادی فرهنگی بدل میشود. «گیلهوا» از همین تبار است.
سرزمینی که گذشته خود را روایت نکند، دیر یا زود روایت دیگران را به جای تاریخ خویش خواهد پذیرفت. فرهنگ نیز اگر نوشته نشود، اگر ثبت نگردد و اگر از نسلی به نسل دیگر منتقل نشود، آرامآرام رنگ میبازد. همانگونه که واژهها از زبان میافتند، آیینها از یاد میروند و چهرههای اثرگذار در غبار زمان گم میشوند. شاید بزرگترین رسالت «گیلهوا» در این سالها همین بوده است، ایستادگی در برابر فراموشی.
سیوپنج سال، برای یک مجله فرهنگی، تنها گذر زمان نیست، گواهی است بر پایداری اندیشهای که میداند فرهنگ را نمیتوان با شتاب روزگار سنجید. در این سالها، هزاران صفحه نوشته شده، صدها پژوهش منتشر شده، دهها نسل از نویسندگان و پژوهشگران در کنار هم نشستهاند و هر یک، پارهای از هویت گیلان را به این دفتر بزرگ سپردهاند.
امروز، اگر کسی بخواهد تاریخ فرهنگی معاصر گیلان را ورق بزند، ناگزیر باید در میان برگهای «گیلهوا» نیز درنگ کند. جامعهای که زبانهای بومی خود را نادیده بگیرد، بخشی از تنوع و غنای فرهنگی خویش را از دست خواهد داد. «گیلهوا» با درک همین اهمیت، سالها بستری برای گفتوگو، پژوهش و انتشار آثار مربوط به زبانهای گیلان فراهم آورده است.
راز ماندگاری این مجله را نباید تنها در استمرار انتشار آن جست. نشریات بسیاری آمدهاند و رفتهاند، آنچه «گیلهوا» را متمایز کرده، وفاداری آن به یک رسالت فرهنگی است، رسالتی که گیلان را نه صرفاً به عنوان یک جغرافیا، بلکه به مثابه جهانی از زبان، ادبیات، تاریخ، مردمشناسی، موسیقی، آیینها و شیوه زیستن دیده است.
در این سه دهه و نیم، «گیلهوا» تنها به گردآوری مطالب نپرداخته است، بلکه به شکلگیری نوعی آگاهی فرهنگی یاری رسانده است. بسیاری از اسناد تاریخی که در گوشهای از خانهها یا آرشیوهای شخصی خاموش مانده بودند، از خلال صفحات این مجله به عرصهی پژوهش راه یافتند. بسیاری از چهرههای علمی، ادبی و اجتماعی گیلان، بار دیگر شناخته شدند و بسیاری از پرسشهای مربوط به تاریخ و فرهنگ این سرزمین در فضایی علمی و آرام مجال طرح یافتند.
در میان همه این تلاشها، شاید توجه پیگیر به زبان گیلکی، ارزش ویژهای داشته باشد. زبان مادری، تنها ابزار سخن گفتن نیست، گنجینهی خاطره یک ملت است. هر واژه، ردپای قرنها تجربهی زیسته را با خود حمل میکند و هر گویش، شیوهای یگانه از نگریستن به جهان را در خود نهفته دارد.
«گیلهوا» از نخستین سالهای انتشار، این حقیقت را دریافت و بیهیاهو، اما استوار، از جایگاه زبان گیلکی در شعر، داستان، پژوهش و زبانشناسی دفاع کرد. بسیاری از بحثهای جدی درباره تاریخ، گونههای گویشی، واژگان و ادبیات گیلکی، در همین مجله شکل گرفت یا بالید و امروز به بخشی از میراث پژوهشی گیلان تبدیل شده است.
بیتردید استمرار چنین نشریهای بدون عشق و پشتکار ممکن نبود. انتشار یک مجله فرهنگی مستقل، آن هم طی سه دهه و نیم، نیازمند تحمل دشواریهای فراوان مالی، اجرایی و اجتماعی است. آنچه این مسیر را ممکن کرده، بیش از هر چیز ایمان به ارزش فرهنگ و باور به ضرورت حفظ میراث معنوی گیلان بوده است.
امروز که «گیلهوا» با هدایت محمد تقی پوراحمد جکتاجی سیو پنجمین سال فعالیت خود را پشت سر میگذارد، میتوان آن را بخشی از تاریخ معاصر فرهنگ گیلان دانست. بسیاری از پژوهشهای آینده درباره این سرزمین، ناگزیر به آرشیو این مجله مراجعه خواهند کرد. این خود نشان میدهد که «گیلهوا» تنها یک نشریه نیست، بلکه مجموعهای از اسناد فرهنگی و تاریخی است که ارزش آن با گذر زمان آشکارتر خواهد شد.
اما هیچ اثر فرهنگی، تنها با نام یک نفر یا یک نسل ماندگار نمیشود. «گیلهوا» نیز حاصل همدلی دهها و صدها انسانی است که هر یک، به سهم خود، آجر کوچکی بر این بنا نهادهاند. از نویسندگان و پژوهشگران گرفته تا ویراستاران، عکاسان، همکاران اجرایی و خوانندگانی که با وفاداری خود، چراغ این خانه را روشن نگه داشتهاند.
در این میان، نام استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی، بیتردید با تاریخ «گیلهوا» درآمیخته است. کمتر پیش میآید که انسانی، بیش از سه دهه از عمر خویش را چنین پیگیرانه وقف یک آرمان فرهنگی کند، بیآنکه از دشواریهای راه خسته شود یا از فراز و فرود زمانه روی برتابد. این پایداری، شاید خود یکی از درسهای بزرگ «گیلهوا» باشد و اینکه، کار فرهنگی، پیش از هر چیز، به صبر، ایمان و عشق نیاز دارد.
در میان موضوعات گوناگونی که این مجله دنبال کرده است، زبانها و گویشهای بومی جایگاهی ویژه داشتهاند. در جهانی که روند یکسانسازی فرهنگی هر روز گستردهتر میشود، توجه به زبانهای محلی تنها دفاع از چند واژه یا ساختار دستوری نیست، بلکه پاسداری از شیوهای خاص از دیدن جهان است.
هر زبان، حامل تجربه تاریخی مردمانی است که با طبیعت، تاریخ و جامعه خود زیستهاند. حفظ این سرمایه، به معنای حفظ تنوع فرهنگی ایران است و «گیلهوا» در این زمینه نقشی انکارناپذیر داشته است.
با این همه، خودِ استاد جکتاجی، بارها علت ادامهی این راه را در جملهای به صورت مکتوب و شفاهی بیان کردهاند: «من بیش از آنکه گیلهوا را از آنِ خود بدانم، متعلق به گیلان و همه گیلانیان و گیلاندوستان میدانم.»
شاید کمتر جملهای بتواند به این روشنی، نسبت یک انسان را با اثری که آفریده است، بیان کند. این سخن، نه از سر فروتنی، بلکه برخاسته از درکی عمیق از ماهیت فرهنگ است، زیرا فرهنگ، زمانی ماندگار میشود که از مرز مالکیت فردی عبور کند و به سرمایهای مشترک بدل شود.
امروز در آستانه سیوپنجمین سال انتشار «گیلهوا»، شایسته است این مجله را نه فقط به سبب گذشته پرافتخارش، بلکه به خاطر آیندهای که میتواند همچنان در ساختن آن سهیم باشد، پاس بداریم.
سیوپنج سالگی، بیش از آنکه پایان یک مسیر باشد، آغاز مرحلهای تازه است، مرحلهای که در آن تجربهی گذشته میتواند پشتوانهای برای افقهای آینده باشد. امید آنکه «گیلهوا» همچنان با همان دغدغه فرهنگی، همان دقت پژوهشی و همان عشق به گیلان، به راه خود ادامه دهد و همچنان مکانی برای اندیشه، فرهنگ، زبان، تاریخ و هویت اینسرزمین باقیبماند.
نسلهای تازه، بیش از هر زمان دیگری به چنین تکیهگاههایی نیاز دارند. به یاد داشتن اینکه ریشه داشتن، مانع بالیدن نیست، بلکه شرط آن است.
شاید روزی شمارههای «گیلهوا» در قفسه کتابخانهها کهنه شوند و کاغذهایشان رنگ زمان بگیرند، اما اگر آنچه در این صفحات نوشته شده، همچنان در اندیشه و زبان مردم جاری بماند، آنگاه باید گفت که این مجله، رسالت خود را به تمامی انجام داده است. زیرا آنچه میماند، نه کاغذ است و نه مرکب، بلکه هویت و میراث قومی است در یک سرزمین که مثل پوست به تن مردم خود میچسبد.
در پایان به ضرورتِ بیان این نکته میپردازم که اگر بار ستایش این متن از «گیلهوا» و استاد جکتاجی سنگین به نظر میرسد، بیهوده نیست، چرا که اگر اندکی خود را در جایگاه مدیر نشریه تصور کنید متوجه خواهید شد که در سالیان دراز، به جز زمانی که نشریه تبدیل به فصلنامه شد، هر ماه باید با همه فشارها از هر نظر، چه اقتصادی، چه سیاسی، چه اجتماعی و چه چههای دیگر، نشریه منتشر کند تا اعتبار نشریه حفظ شود، آن هم نه با هر مطلبی بی ارزش، چه سختیهایی را تحمل کرده و میکند. به نظرم راز این ماندگاری در پایداری در برابر همین دشواریهاست که گیلهوا و استاد جکتاجی را استوار نگه داشته است.