امروز که صحبت از سهم دریای کاسپین در رسانهها و گفتمان جامعه سبب توجه به این پهنه آبی شده است شاید سوال اساسی این باشد که از سهم 100 الی 1 درصدی، ما چه میزان سهمی در قدرشناسی از وجود این پهنه آبی داریم؟
پیشنهاد زیادی شده که در ورودی استانها میتوان با تابلویی با عنوان «به سواحل بزرگترین دریاچه جهان خوش آمدید» توجه به قدرِ این پدیده طبیعی را بالا برد. این عنوان بازشناختی از حضور این نعمت مهم در جوار ما است و فرق میان دریای خزر با بزرگترین دریاچه جهان فرق بین قدرشناسی ماست از آنچه داریم و تقلیل جایگاه آن.
متاسفانه این پهنه آبی بسیار مهم هیچوقت به آن میزان بایسته بوده مورد توجه قرار نگرفته و بلکه با نقش مستقیم ما، بحرانهایی را نیز پیش رو دارد. آنچه که این آبی را بهعنوانِ یک میراث مهم جغرافیایی و تاثیرگذار کرده، نقش آن در اقلیم کرانههای جنوبی دریا در استانهای شمالی ایران است. این شاید مهمترین دینهایی است که این دریا بر پهنه این فلات خشک دارد.
این نقش همیشه در ضمیر جغرافیای استانهای شمالی ایران گلستان، مازندارن و گیلان و در پوشش سبزِ هیرکانی نادیده گرفتهشد. پژوهشها نشان میدهد؛ اگر این پهنه آبی نبود، بارش منطقه شمال تا 60 درصد کاهش مییافت.
دریای کاسپین در زمینه برندینگ و پرستیژِ نام ایران هم نقش مهمی به عهده دارد. خاویار کاسپین و ماهی آزاد آن گره خورده با نام ایران در جهان است هرچند نباید فکِ کاسپین را فراموش کرد.
فارغ از نقشی که در حافظه تاریخی و اجتماعی ما ایرانیان بهعنوان رَدِ خاطرات کودکی دارد. ذخایر عظیم نفت و گاز، فرصتهایی گردشگری و خیلی فرصتهایی که هنوز استفاده نشدهاست، بحث حملونقل دریایی و کریدور شمال و جنوب، مسیرهایی که این دریا برای ارتباط ایران با اروپا و بخش مهمی از آسیای میانه و قارهای فراهم کردهاست.
سالهاست که این پهنه آبی، دوران رونقی که بیش از صد سال پیش از دست داده است. هرچند سایه سنگین کشور شوروی تا حد زیادی تمام آنچه حداقل در گذشته وجود داشت را از بین برد، نه آنچه که باید باشد. آنچه از پتانسیلهای این دریا است در تصاویر به جای مانده و رصد گزارشهای از دوره قاجار نشان میدهد که در آن دوران حداقل رفتوآمدهایی هفتگی میان ایران و با روسیه و آذربایجان چه میزان بیشتر بوده و مسالهای بسیار رایج و معمول بود.
نگاهی به گزارشهای جنبش مشروطه و نقل و انتقالهای که بین رشت با باکو و تفلیس وجود داشت خود گواهی بر این مساله است. خلا هفتاد سالهای این عدم ارتباط ولی هیچگاه به شکل جدی پاک نشد و معدود اقدامهای که برای راهاندازی حملونقل دریایی در این پهنه آبی صورت گرفت حتی به شکل کشتیهای گردشگری چون میرزاکوچکخان عمدتا غیر از اقداماتی بیثمر به هیچ گونه پیش نرفت.
در موارد دیگر نیز جای صحبت بسیار است. چه در صنعت صیادی کیلکا، چه ماهیان خاویاری و حتی صید ماهیهان استخوانی که تنها به همت سازمان شیلات است که ماهی در این دریا وجود دارد و این صنعت همچنان پابرجا مانده است. کاستیهای زیادی موجود است که نشان میدهد این دریا حتی در نقش سابق خود نیز کارکرد ندارد.
امروزه تهدیدهای مشخصی این پهنه آبی را تحت تاثیر قرار میدهد: 1-کاهش تراز آب و عقبنشینی دریا 2-تغییر اقلیم و افزایش دمای آب دریا 3-آلودگی نفتی 4-آلودگی فاضلاب و پسماند 5-کاهش ذخایر ماهیان خاویاری 6-فُک کاسپین 7-تخریب تالابها و زیستگاههای ساحلی 8-صید بیرویه و فشار بر ذخایر آبی 9-گونههای مهاجم غیربومی 10-توسعه نامتوازن ساحلی و زیرساختها.
امید است روزی نرسد که نعمت خدادای را به شرایطی برسانیم که دوری از آن منفعت باشد! همانند داستان دو رودی که تنها رودهای جاری دایمی در ایران است که از میان یک شهر میگذرند و از معدود رودهایی در جهان است که کرانههایی آن در یک شهر، دیوار شده! و در جوار آن بودن نه یک امتیاز بلکه یک مشکل است. نعمتهایی که نقمت میشوند.
* جغرافیدان