داستان از سال ۱۳۹۸ شروع شد؛ زمانی که صدای هیجان در دلها بود؛ صدای امید به خانهای کوچک و آرام. متقاضیان طرح مسکن ملی لاکان رشت با تمام توان و با پساندازهای سالیان متمادی، مبالغ درخواستی را به حساب بنیاد مسکن واریز کردند. آنها با حسن نیت، نه تنها مبالغ را به موقع پرداخت کردند، بلکه با هر وعده افزایش قیمت، دوباره از پسِ هزینهها برآمدند.
اما ۶ سال گذشت و آن خانه، همچنان در میان لایههای خاک و آبگیر بودنِ زمینی که کارشناسانِ بیکفایت انتخاب کرده بودند، دفن شده است. ۶ سال گذشت و هیچ قراردادی میان مردم و دولت منعقد نشد؛ گویی متقاضیان در یک قرارداد ترکمنچای، تنها یک طرفِ تعهد هستند: آنها پول میدهند و در مقابل، تنها بلاتکلیفی دریافت میکنند.
حالا در حالیکه انتظار میرفت خانه آماده تحویل باشد، خبر جدیدی مثل پتک بر سر مردم فرود آمده است: قیمتها چند برابر شد! از ۶۵۰ میلیون، به ۲ میلیارد تومان! این دیگر یک افزایش قیمت ساده نیست؛ این یک حکم اعدام اقتصادی است برای خانوادههایی که تمام دارایی خود را در این پروژه گذاشتهاند.
اما فاجعه، تنها در مبالغ میلیاردی نیست؛ فاجعه در بیقانونی است. زمانی که بحران به اوج رسید و صدای اعتراض مردم به آسمان برخاست، پای مراجع عالی حاکمیتی به میان آمد. حتی خانم وزیر راه و شهرسازی با ورود خود به محل پروژه، مصوبهای صادر کردند تا مسیر را روشن کند: ۲۸۸ واحد باید تا شهریور ۱۴۰۵ آماده شود. اما گویا در لاکان رشت، دستورات وزیر نیز حکمِ کاغذِ باطل را دارد! متولی ساخت با بیخیالیِ محض، اکنون علنا اعلام میکند که شاید تنها ۱۲۰ واحد آماده شود!
این یعنی فراتر از سومدیریت. اکنون متقاضیان با تخلف از مصوبات دولتی روبهرو هستند و این ۱۲۰ واحد ادعایی نیز فراتر از یک عدد برای آنها یک تله زندگی است.
متقاضیان با چه منطقی باید این خانههای نیمهکاره را تحویل بگیرند؟ آنها که حالا در میان دو آتش گیر افتاده اند: آتش پرداخت اقساط سنگین خانهای که نمیتوان در آن زیست و آتش پرداخت اجاره بهای محل زندگی فعلی شان. این یعنی نابودی کامل توان مالی یک نشل از شهروندان!
عجیبترین بخش این تراژدی، ناعادلانه بودن قواعد بازی است.تورم، مانند غولی که بر سر مردم سایه انداخته، تمام هزینهها را به سمت متقاضی میبرد، اما ارزش پولی که مردم از ۶ سال پیش پرداخت کرده اند، در محاسبات بنیاد مسکن، رنگ باخته و نادیده گرفته است.
آنها هم تاوان انتخاب زمین نامناسب را میدهند، هم هزینه سو مدیریت را و حالا هم باید هزینه حذف شیرآلات و دربها و حتی کیفیت نما را از جیب خالی خود بپردازند! این داستان، داستان ۶۲۴ واحدی نیست؛ داستان از دست رفتن امید، از دست رفتن عدالت و تبدیل شدن یک طرح ملی به یک معضل اجتماعی است که هر روز، قدمهایش به سوی انفجار خشم مردم نزدیکتر میشود.