گیلان را نمیتوان تنها از دریچه وقایع سیاسی یا روایت حکومتها شناخت. این سرزمین، پیش از آنکه در متن تاریخ ایران جای گیرد، در دل طبیعت زیسته و هویت خود را از جنگل، رودخانه، دریا و کوه گرفته است؛ طبیعتی که نهتنها شیوه زندگی مردم، بلکه مسیر شکلگیری تاریخ، اقتصاد، فرهنگ و حتی جایگاه جهانی گیلان را رقم زده است.
کارگروه فرهنگی کمیته تحقیق و توسعه گردشگری «موسسه گردشگران پایدار گیل»، چهارمین رویداد شب فرهنگی خود را با عنوان «از دل مه تا دل تاریخ»، عصر چهارشنبه ۱۴ اَمرداد با سخنرانی دکتر نصرالله پورمحمدی املشی، استاد تاریخ و رییس دانشکده علوم انسانی دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین برگزار کرد.
****
پورمحمدی املشی در این نشست با ترسیم چهار تصویر از تاریخ گیلان، کوشید نشان دهد چگونه این سرزمین از «دل مه» به «دل تاریخ» و سپس به عرصه تحولات جهانی راه یافته است. او برای فهم تاریخ گیلان، چهار چشمانداز را در کنار یکدیگر قرار داد: «از دل طبیعت تا دل تاریخ»، «چشمانداز طبیعی»، «جغرافیای تاریخی و انسانی» و در نهایت «زیستبوم و زیستمعیشت گیلانیان».
این استاد تاریخ، با اشاره به توصیف سفرنامهنویسان از گیلان، یادآور شد که این سرزمین همواره با مه شناخته شده است. از نگاه او، برخلاف بسیاری از نقاط ایران که سیاست یا قدرتهای حکومتی نقش تعیینکننده در شکلدهی تاریخ داشتهاند، در گیلان این طبیعت بوده که بیشترین تأثیر را بر زندگی مردم و روند تاریخی منطقه گذاشته است.
پورمحمدی املشی: طبیعت گیلان، تاریخ آن را سامان داده است؛ موضوعی که حتی در نام آبادیهای گیلان نیز به روشنی دیده میشود. حدود دو سوم نام روستاها و آبادیهای گیلان ریشه در عناصر طبیعی دارند؛ نامهایی که از چشمه، رودخانه، کوه، درخت یا دیگر پدیدههای طبیعی گرفته شدهاند و تنها بخش اندکی از آنها به شخصیتهای سیاسی یا رویدادهای تاریخی ارتباط پیدا میکند
او تأکید کرد که طبیعت گیلان، تاریخ آن را سامان داده است؛ موضوعی که حتی در نام آبادیهای گیلان نیز به روشنی دیده میشود. به گفته وی، حدود دو سوم نام روستاها و آبادیهای گیلان ریشه در عناصر طبیعی دارند؛ نامهایی که از چشمه، رودخانه، کوه، درخت یا دیگر پدیدههای طبیعی گرفته شدهاند و تنها بخش اندکی از آنها به شخصیتهای سیاسی یا رویدادهای تاریخی ارتباط پیدا میکند.
پورمحمدی برای توضیح پیوند عمیق مردم با طبیعت، به شیوه نامگذاری مکانها در مناطق ییلاقی اشاره کرد و گفت بسیاری از چشمهها حتی نام مشخصی ندارند و مردم آنها را با نشانههای طبیعی میشناسند؛ مانند «بالای آن درخت»، «پایین آن دره» یا «کمرکش آن کوه». از نگاه او، این شیوه نامگذاری نشان میدهد طبیعت مهمترین مرجع شناخت و هویتبخشی در زندگی گیلانیان بوده است.
او سپس از جغرافیای محلی عبور کرد و به جایگاه گیلان در شبکه ارتباطات منطقهای و جهانی پرداخت. به گفته پورمحمدی، تا پیش از قرن پانزدهم میلادی، «جهان» به معنای امروزی وجود نداشت و ارتباطات در قالب «جهان منطقهای» شکل میگرفت. گستره ارتباطی ایران از هند و چین و سرزمینهای شرقی تا یمن و زنگبار امتداد داشت و روابط اقتصادی و فرهنگی نیز در همین محدوده جریان پیدا میکرد..
او برای ملموستر شدن این ارتباطات، به وجود مسجدی منسوب به یمنیها در منطقه لاهیجان اشاره کرد و آن را نشانهای از پیوندهای دیرینه ایران با یمن دانست. به گفته وی، حتی واژه آشنای «چمپا» نیز میتواند نشانهای از این ارتباطات باشد.
او گفت؛ سالها درباره منشا این واژه تحقیق کرده تا سرانجام دریافته است که «چمپا» در حقیقت نام تاریخی سرزمینی در محدوده ویتنام امروزی بوده است. به اعتقاد او، همین واژه نشان میدهد که روابط ایران با شرق آسیا، سابقهای بسیار طولانی داشته و احتمال دارد بذر یا گونهای از برنج از همان مسیر وارد ایران شده باشد.
از نگاه پورمحمدی، این نمونهها نشان میدهد گیلان پیش از ورود به نظام جهانی نیز بخشی از شبکه گسترده ارتباطات منطقهای بوده است؛ اما از قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی، تحول مهمی آغاز شد که اقتصاد گیلان را از تولید برای مصرف محلی و مبادلات محدود منطقهای به چرخه تجارت جهانی وارد کرد؛ تحولی که «ابریشم» در قلب آن قرار داشت.
به گفته این پژوهشگر تاریخ، با گسترش ارتباطات جهانی، تولید گیلان به سمت حضور در چرخه تجارت جهانی حرکت کرد و گروههای مختلفی از جهان، با انگیزههای سیاسی، نظامی، تجاری و مذهبی وارد ایران و گیلان شدند.

او افزود که پیش از دوره سفرنامهنویسان، بخش عمده اطلاعات درباره گیلان از یافتههای باستانشناسی، آثار بر جای مانده و اشیای تاریخی به دست میآمد و گزارشهای مکتوب چندانی وجود نداشت؛ اما با ورود سیاحان اروپایی، روایتهای دقیقتری از زندگی، اقتصاد و جامعه گیلان ثبت شد که امروز بخش مهمی از شناخت ما از تاریخ این سرزمین را تشکیل میدهد.
پورمحمدی املشی، در ادامه، ابریشم را مهمترین عامل این تحول دانست و گفت که این محصول، گیلان را از یک مرکز منطقهای به نقطهای اثرگذار در نظام اقتصادی جهان تبدیل کرد. از نگاه وی، تحولات اقتصادی گیلان از این زمان دیگر تنها تابع شرایط داخلی نبود، بلکه با تحولات بینالمللی نیز پیوند خورد و همین مسئله، جایگاه این استان را در تاریخ ایران دگرگون ساخت.
این استاد تاریخ همچنین به حضور نخستین انگلیسیها در ایران اشاره کرده و گفت از دوره شاه طهماسب، آنتونی جنکینسون برای نخستین بار وارد ایران شد و گزارشهای مفصلی از وضعیت تولید ابریشم و ظرفیت اقتصادی گیلان تهیه کرد. جنکینسون تنها یکی از چهرههایی بود که بارها به ایران سفر کرد و نوشتههای او امروز از منابع مهم شناخت جایگاه اقتصادی گیلان در دوره صفوی به شمار میرود.
ابریشم، گیلان را از یک مرکز منطقهای به نقطهای اثرگذار در نظام اقتصادی جهان تبدیل کرد. از نگاه وی، تحولات اقتصادی گیلان از این زمان دیگر تنها تابع شرایط داخلی نبود، بلکه با تحولات بینالمللی نیز پیوند خورد و همین مسئله، جایگاه این استان را در تاریخ ایران دگرگون ساخت
این نویسنده، با اشاره به رقابت قدرتهای اروپایی افزود که تنها انگلیسیها نبودند که به مسیرهای تجاری شمال ایران چشم دوخته بودند؛ روسها، فرانسویها و حتی ونیزیها نیز تلاش میکردند از مسیر دریای کاسپین به آسیای میانه دست یابند و گیلان در این میان به یکی از حلقههای اصلی این رقابت تبدیل شده بود.
پورمحمدی در ادامه، تحولات اقتصادی را با تحولات سیاسی گیلان پیوند زده و یادآور شد رونق تجارت و افزایش اهمیت اقتصادی این سرزمین، حساسیت دولت مرکزی را نیز برانگیخت. به باور او، حکومت محلی آلکیا در شکلگیری این موقعیت نقش مهمی داشت؛ چرا که پناه دادن به شاه اسماعیل در لاهیجان و اقامت هفتساله او در این منطقه، جایگاه گیلان را در تحولات سیاسی ایران بیش از پیش برجسته کرد.
او با اشاره به دوران اقامت شاهاسماعیل در لاهیجان گفت: بنیانگذار دولت صفوی سالهای سرنوشتسازی از زندگی خود را در دامان آلکیا گذراند و همین مسئله، رابطهای ویژه میان گیلان و حکومت صفوی ایجاد کرد؛ رابطهای که بعدها در تصمیمهای سیاسی دولت مرکزی نیز بیتأثیر نبود.
پورمحمدی سپس با طرح این دیدگاه که «در فرهنگ ایرانی، شناختن، مقدمه تهاجم است»، توضیح داد که از زمان شاهطهماسب، نخستین تلاشها برای تسلط مستقیم بر گیلان آغاز شد، اما این روند در دوره شاهعباس به اوج رسید. او شاهعباس را نابغهای سیاسی و نظامی توصیف و برای تبیین این ویژگی، به نمونههایی از شیوههای فرماندهی او اشاره کرد. پورمحمدی بر توانایی کمنظیر شاهعباس در مدیریت سیاسی و نظامی تاکید کرد و این ویژگی را در سرنوشت گیلان نیز نقشی تعیینکننده دانست. چراکه زمینه پیوند عمیقتر این سرزمین را با ساختار سیاسی و اقتصادی ایران و جهان فراهم کرد.
این استاد تاریخ با اشاره به سفرنامهها، قراردادهای تجاری و اسناد تاریخی دوره صفویه گفت: اطلاعات فراوانی درباره گیلان ثبت شده که نشان میدهد این منطقه از فضایی محلی و محدود به بخشی از شبکه ارتباطی گسترده جهان تبدیل شده بود. حضور شرکتهای روسی در شهرهایی چون: لاهیجان و رشت نیز نشاندهنده گسترش فعالیتهای تجاری خارجی بود؛ روندی که در دوره قاجار شدت بیشتری یافت..
پورمحمدیاملشی با اشاره به تحولات قرن نوزدهم و بیستم گفت: این پیوند جهانی در دورههای بعد نیز ادامه یافت و حتی مناقشات بینالمللی به گیلان کشیده شد. حضور روسها و انگلیسیها در رشت، ورود گروههایی از اروپاییان در جریان تحولات پس از انقلاب اکتبر روسیه، حضور برخی آلمانیها که از اسارت روسها گریخته بودند و پیوستن شماری از آنان به نهضت جنگل، از جمله نمونههایی بود که به گفته او، نشان میدهد جغرافیای گیلان چگونه با جغرافیای جهان در ارتباط قرار گرفته بود.
این پژوهشگر در ادامه به نقش ارامنه در شکلگیری جغرافیای انسانی گیلان پرداخت و گفت در قرن بیستم، حضور جامعه ارمنی در رشت و انزلی تأثیرات مهمی بر حوزههای مختلف اجتماعی و فرهنگی گذاشت. او با اشاره به حضور شمار قابل توجهی از پزشکان و داروسازان ارمنی در این منطقه، اظهار کرد که بسیاری از خدمات جدید شهری در گیلان، با فعالیت این گروهها توسعه یافته و در روزنامههای گیلان مانند «خیرالکلام» نیز گزارشهایی درباره فعالیت پزشکان ارمنی، روستبار و افرادی که تجربه حضور در اروپا داشتند، منتشر میشد.
او این حضور را بخشی از تغییرات جغرافیای انسانی گیلان دانست؛ تغییری که در نتیجه ارتباطات گستردهتر و پذیرش گروههای مختلف اجتماعی شکل گرفت. او با اشاره به تفاوت شرایط اجتماعی و فرهنگی گروههای مختلف در آن دوره گفت: بسیاری از مسلمانان به دلایل فرهنگی و باورهای رایج، کمتر امکان سفر به اروپا و ارتباط مستقیم با جهان بیرون را داشتند، در حالی که برخی گروههای مسیحی از طریق مسیرهای دریایی و تجاری رفتوآمد بیشتری داشتند و همین امر باعث شد نقش آنان در انتقال برخی تجربهها و مهارتهای جدید پررنگتر شود.
پورمحمدی املشی یادآور شد که جغرافیای انسانی گیلان را باید در مجموعهای از تعاملات میان گروههای مختلف دید. او تعامل را ویژگی مهم فرهنگ گیلانی دانست و تاکید کرد: تساهل و پذیرش اجتماعی مردم گیلان سبب شد گروههایی که در بسیاری از مناطق دیگر با محدودیت مواجه بودند، بتوانند در این سرزمین حضور یافته و در شکلگیری تحولات فرهنگی و اجتماعی آن نقش ایفا کنند.
تساهل و پذیرش اجتماعی مردم گیلان سبب شد گروههایی که در بسیاری از مناطق دیگر با محدودیت مواجه بودند، بتوانند در این سرزمین حضور داشته باشند و در شکلگیری تحولات فرهنگی و اجتماعی آن نقش ایفا کنند
پورمحمدیاملشی در ادامه پیرامون انقلاب مشروطه گفت: روایت رایج درباره فتح تهران نیازمند بازخوانی است، برخلاف تصور برخی، این رخداد تنها به تبریز محدود نمیشود. فتح تهران توسط نیروهای گیلانی و بختیاری انجام شد و باید نقش این دو گروه در این رویداد تاریخی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. وی با احترام به جایگاه تاریخی ستارخان، تأکید کرد که نباید همه روند فتح تهران را به یک جریان یا یک شخصیت محدود کرد؛ زیرا این اتفاق حاصل مجموعهای از نیروها و شرایط اجتماعی بود که در قالب جغرافیای انسانی جدید ایران شکل گرفته بود.
این استاد تاریخ، بر ضرورت نگاه انسانی به تنوع قومی و فرهنگی گیلان نیز تأکید کرد و گفت: نباید این تفاوتها به فرسایش و رقابت منفی میان گروهها منجر شود، بلکه باید زمینهای برای همافزایی باشد. در روابط میان اقوام باید انسانیت، مبنای تعامل قرار گیرد.
او در ادامه به چهارمین تصویر از تاریخ گیلان، یعنی «زیستمعیشت گیلانیان» پرداخت. به گفته وی، یکی از ویژگیهای خاص گیلان، شکل خانهباغی سکونتگاهها بوده است؛ الگویی که سبب میشد آبادیها برخلاف بسیاری از مناطق ایران، به صورت فشرده و پیوسته شکل نگیرند.
پورمحمدی این الگو را نتیجه پیوند مستقیم مردم با طبیعت دانست و گفت زندگی اولیه در گیلان، بر پایه دامداری و سپس کشاورزی شکل گرفته و در آغاز، دامداری و بهویژه گاوداری، نقش مهمی در شکلگیری آبادیها داشته است؛ به گونهای که وجود انسان، گاو و ماکیان، سه عنصر اصلی یک آبادی محسوب میشدهاند.
پورمحمدی املشی با اشاره به حضور گسترده نماد گاو در آثار تاریخی و ریتونهای ایرانی عنوان نمود: گاو در فرهنگ گیلانی تنها یک حیوان اقتصادی نبوده، بلکه بخشی از حافظه تاریخی مردم این منطقه است؛ عنصری که در نامها، روایتها و شیوه زندگی آنها حضور دارد.
وی در پایان، طبیعت گیلان را مهمترین معلم مردم این سرزمین دانست و گفت بخشندگی طبیعت، بر نگاه و رفتار اجتماعی گیلانیان تأثیر گذاشته است. گیلانیان از طبیعت آموختهاند که پس از هر فصل، امکان دوباره روییدن وجود دارد؛ زیرا این سرزمین با باران، حاصلخیزی و بازگشت دوباره محصول شناخته میشود.
از نگاه او، تاریخ گیلان روایت پیوند میان طبیعت، انسان و جهان است؛ سرزمینی که زمانی در مه پنهان بود، اما با ظرفیتهای طبیعی، ارتباطات انسانی و حضور در مسیرهای جهانی، جایگاهی ماندگار در تاریخ ایران و جهان پیدا کرد.